عاشقانه
بر قلب تَرَک خورده وصیّت چه نِگارم
وقتی که شکسته است مرا دست نگارم!
بر پیکر فرتوت من از ماتم هجران
دردی ست که ناچار به آن درد دچارم
بیدار نشینم همه شب ثانیه ها را
در حسرت دیدارِ عزیزت، بشمارم
عمری ست خزان شد دل من ابری و تاریک
ایکاش! بیایی و رسد فصل بهارم
پرپر شده سر تا قدمم در گذر عشق
رفتی و برفت از دل من صبر و قرارم
مرگ است که از دور به دیدار می آید
بسته است دگر رو به اجل راه فرارم
وقتی که ز چشمان تو افتاده به خاکم
بی حرف، دلم را به دل خاک سپارم
ای چشم عسل! بر کفنم غصّه نباری!
با گریه ی تو نیست، امیدی به "رها"یی
اشکِ تو حصاری بشود روی حصارم
عهدی است مرا وقت سفر، اینکه برایت
بر قبر دلم شاخه ی مریم بگذارم
وقتی که شکسته است مرا دست نگارم!
بر پیکر فرتوت من از ماتم هجران
دردی ست که ناچار به آن درد دچارم
بیدار نشینم همه شب ثانیه ها را
در حسرت دیدارِ عزیزت، بشمارم
عمری ست خزان شد دل من ابری و تاریک
ایکاش! بیایی و رسد فصل بهارم
پرپر شده سر تا قدمم در گذر عشق
رفتی و برفت از دل من صبر و قرارم
مرگ است که از دور به دیدار می آید
بسته است دگر رو به اجل راه فرارم
وقتی که ز چشمان تو افتاده به خاکم
بی حرف، دلم را به دل خاک سپارم
ای چشم عسل! بر کفنم غصّه نباری!
با گریه ی تو نیست، امیدی به "رها"یی
اشکِ تو حصاری بشود روی حصارم
عهدی است مرا وقت سفر، اینکه برایت
بر قبر دلم شاخه ی مریم بگذارم
- ۹.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط