{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش :

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش :
یه روز ؛ یه پیرمرد آبادانی نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ...
(پسرم ؛ امسال نمیتونم زمینم رو شخم بزنم ! چون تو نیستی و من هم توانش رو ندارم !!)
پسر ؛ در جواب نامه پدرش نوشت :
( پدر ؛ حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ! چون من پولهایی که دزدیم را آنجا دفن کردم !!) پلیس ها ؛ که نامه پسر رو خوندند ؛ تمام زمین را کندند؛ اما چیزی پیدا نکردند ...
پسر ؛ نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت : پدر ؛ این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم ... زمینت آماده است!
آآبادانی نیستی کپی نکنی
دیدگاه ها (۶)

اگه یه نفر ازت پرسید چقد دوستم داری ؟نگو بی نهایت ! بگو اندا...

شلوار کردی چیست?........همون ساپورته ... ولی خستس خودشو ول ک...

زمان آدم ها را دگرگون میکنداما تصویری که از ایشان داریم ثابت...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

#چندخاطره🔸شهادت خانوادگی قشنگتره...روایتی از شهادت زوج شهید ...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏شب آروم‌آروم روی شهر سایه انداخته بود.داخل ...

بسم الله الرحمن الرحیم رمان/بلولاکرمان/مایکل کایزررمان/معجزه...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط