𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 16

جونگکوک برگشت به سمت مادرش و من من کنان گفت : آ..آره.. رفته بودم یکم هوا بخورم

.. و یک دروغ دیگه

دروغ های کوچیک که ایرادی نداشت. داشت؟

مادرش لبخند ملیحی زد و دستش رو نوازش وار روی شانه چپش .. کشید

مج : برو توی اتاقت استراحت کن تا شام حاضر شه

... جونگکوک هم در جواب لبخند مهربونی زد و به سمت اتاقش رفت

در رو بست و پشت بهش تکیه داد و نفسش رو بیرون داد. دستی به موهای پریشونش کشید

یک بار دیگه دروغ گفتم.... ببخشید مامان .. هو وفف .

.. بدون عوض کردن لباسش خودش رو روی تخت پرت کرد

.... اون.... اون گونه ی مو بوسید .

... لبخند کوچیکی رو لبش نشست و دستی روی گونه اش کشید

یااا.. اینقدر بی جنبه نباش پسر ... یه تشکر ساده بود.

.. با صدای پیامکی که از گوشیش اومد روی تخت نیم خیز شد

یه پیام از شماره ناشناس

[ جونگکوکی ممنون بابت امروز ^_^ هه رام ]

شماره منو از کجا پیدا کرد .

انگشت هاش روی صفحه کیبرد تکون میخورد ولی مدام پاکش
میکرد. کلمات رو پیدا نمیکرد

در نهایت نوشت

[ ممنونم. کاری نکردم هه راشی ]

حس کنجکاویش بهش اجازه نمیداد تا سوالی که ذهنش رو درگیر کرده نپرسه

+ [ شمارم رو از کجا آوردی؟ ]

× [از جونگسو اوپا گرفتم ]

جونگکوک هم در جواب به هومی اکتفا کرد و گوشیش رو کنار گذاشت

هه را ویو

.. پیام رو خوند و گوشیش رو کنار گذاشت

جونگسو : با کی حرف میزدی؟

هه را: جونگکوک

جونگسو : هوم خوبه بچه چشم و گوش بسته ايه.. حواستو خوب جمع کن

هه را : من خودم میدونم چیکار کنم

پایان فلش بک | زمان حال |

جونگکوک

.. به فضای رو به روش خیره شده بود

بچهایی که با ذوق میدوییدن و بازی میکردن

مادر و پدر هایی که مراقب بچه هاشون بودند

سرسره های رنگارنگی که هر بچه ای برای سر خوردن روی اون

... لحظه شماری میکرد

... چقدر قشنگ بود دنیای بچگانه

اینکه از هیچ دقدقه ای با خبر نیستی و ته غصه هات میشه اجازه
ندادن مادر پدرت برای خرید بستنی یا اساب بازی

.. چه خوب بود فاصله گیری از دنیای آدم بزرگا

چقدر خوب میشد اگر دقدقه هامون تو زمان بچگی گیر میوفتاد و ... هرگز تغییر نمیکرد

با صدای باز شدن در ماشینش نگاهش رو از منظره رو به روش گرفت و به جک نگاهی انداخت

+ چقدر دیر کردی

جک : ترافیک بود

+ خب حالا چیه اون کاری که بخاطرش منو کشوندی تا اینجا ؟

.. جک : نزدیک بود گیر بیوفتیم

+ یعنی چی ؟

جک : پارک دورمون زد .. معامله ای که بابت دلار و الکل کردیم ...پس زده و الان کلی پول دستش دارم و هیچ مدرکی نداریم که ثابت کنیم الکل ها رو باهاش معامله کردیم

+ خب این کجاش به گیر افتادنمون ربط داره؟

جک : نمیفهمی جونگکوک؟ خنگ شدی ؟ میگم هیچ مدرکی نداریم که ثابت کنیم اون الکل و دلار برای پارک بوده و دیگه هیچ ربطی به ما نداره موقع رد کردنش از مرز فلیکس مچشونو گرفته و اونام
گفتن محموله واسه جئونه

+ چرا فکر کردی من از فلیکس میترسم؟

جک : احمق یادت رفته چجوری سردسته پارک و تیکه تیکه کرد؟

+یادت نره منم جئون جونگکوکم بهت گفته بودم لازمه گرگ بودن ، چنگالای تیزه

جک : فلیکس و با خودت سر لج ننداز اون پشتش به پدرش گرمه تو پشتت به کی

ادامه حرفش رو خورد و نگاه غمگینی به جونگکوک انداخت
جونگکوک پوزخند تلخی زد و گفت:

+منم اگه الان تو یکی از اون ادارهها مشغول کار بودم پشتم به جئون یانگسوی بزرگ گرم بود
ولی میبینی که.. الان تو کثافت غرقم

... جک : انتخاب خودت بود

+ کجا باید بریم الان ؟

.. جک : برو سمت شرکت ببینیم چیکار باید بکنیم

+اوکی سفت بشین

: لیویا ويو

.. کمی اتاقه بهم ریختش رو سروسامون داد و از اتاقش خارج شد . مادرش با دیدن اون لبخند گرمی زد و بهش خیره شد

نمیدونست باید مدیون چه چیزی به چه کسی باشه که حال
دخترش هر چند کم.. اما بهتر شده

مل : چیزی میخوری برات بیارم؟

_... نه ممنون

م ل : عام .. حوصلت سر رفته؟ میخوای بگم نانسی بیاد

_ میشه اسمشو نیاری؟

مل : چی شده مگه ؟

_دیگه نه میخوام ببینمش.. نه اسمشو بشنوم همین لطفا ادامه
.. نده

مادرش که از عواقبهای بعدی این تند روی خبر داشت سکوت کرد .. و به تلوزیون خیره شد

لیویا هم تکیه اش رو به مبل داد و نگاهش رو به تلوزیون دختری که از عشقش التماس میکرد تا ترکش نکنه... و اون پسر با بی رحمی کامل پسش زد. فقط بخاطر اینکه اون دختر دست خورده بود

لیویا عصبی و با صدای لرزون گفت

_... اههه ..... بزن یه شبکه دیگه

اصلا عشق وجود داره..؟

چرا داستان همه عاشقا دردناک بوده..!؟

احتمالا به علاقه ای که همراه با حماقت و درد و غم باشه میگن

... عشق

مگه نه ؟
دیدگاه ها (۱۸)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

dark life = 40

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

پارت ششمسه روز بعد جونگکوک: نه نههه کمککک کمکم کنید ( گریههه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓پارت 33 و 34 داخل هایلایته*صدای قدم‌ها...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط