{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《برای منی نفله قلبت هم برای منه 》
دکو دستش رو گذاشت رودست باکوگو و اونو بیشتر به خودش چسبود《برای توعه کاتسوکی همه ی وجودم برای توعه 》باکوگو《تو برای منی دکوهیچ وقت سعی نکن از دستم فرار کنی》
دکو دستانشت را روی شونه های باکوگو گذاشت《 پس... منتظر چی هستی؟》
باکوگو با صدای جذابش گفت《میدونی که... اگه اینجا شروع کنم ... دیگه راه برگشتی نیست》ناگهان صدای اشیدو از ته راه رو اومر《هااااه(خمیازه) باید یه لیوان اب بخورم خیلی تشنمه》
ان دو که صدای اشیدو رو شنیدند رنگشان پرید.
باکوگو 《هیسسسس》
باکوگو دک. رو کشیدقبل از اینکه مینا بیا گوشه ای تاریک قایم شدن .
مینا اومد اشپز خونه 《 هاه؟ اون تیشرت ایزوکو نیست؟ ولش کن شاید جا گذاشته ولش مهم نیست》
مینا یه لیوان اب خوردو رفت
دکو 《کاتسوکی 😭😭🥶😅😰😰😰🤧😖😖😖》
باکوگو《خوبه اون راکن صورتی رفت 》
دکو با ترسو لرز 《کاتسوکی بریم اتاقه تو》😶
باکوگو《باشه باشه نفله 》
و اونا رفتن تو اتاق ادامه ی کارشون

در اون شبه طولانی در اتاق،اونا با هر لمس باهر حرف ابراز علاقه میکردند
دیدگاه ها (۰)

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

سناریو باکودکو

دید پنهان ,انفجار اشکار

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

ریاکشن

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣24🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا بگیر بخورش کمک م...

رمان یک نیمکت فاصله

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط