کُنار غریو

کُنار غریو
کُنارِ غریوم که بَرده نِصیوُم

(درختِ کنارِ غریبی هستم که سهم من سنگ است)

یه عمره که سی خُم ایگم ایگریوُم

(عمریست که برای خودم مرثیه می‌خوانم و می‌گریم)

اَیَر باد و بارون بیاهِن به جارُم

(اگر باد و باران به فریادم برسند)

اِشَینُم خومه تا غم از دل وُرآرُم

(خودم را می‌تکانم تا غم از دل برانم)

بخون کَوگِ مستُم که بوسم گِلیته

(کبکِ مستِ من، بخوان تا گلویت را ببوسم)

که آستاره بختم مِنِ تیگِ ریته

(زیرا ستاره‌ی اقبال همان روی خوب توست)

مُو چی مار تشنه تو چی چشمه سارون

(هم‌چون مار تشنه‌ام و تو گویی چشمه ساران)

دلُم سُحده زاره بزن نَرمه بارون

(دل من کویری سوخته است ای باران آهسته ببار)

کِلورُم به دستِ تو ای بادِ گَردو

(من کاهم در دست تو ای باد هر جایی)

گُلُم اَر بیاهه بُهارونه از نُو

(اگر گل من بیاید دوباره بهار می‌شود)

تِیام پالِه‌پالِه پُرِ اَرس و خینن

(چشمانم کاسه‌کاسه اشک و خونند)

زِ بس چی تَریده به رَهت اینشینن

(دلم هم‌چون راهزن سر راهت می‌نشیند)

دلُم جُور دینِش سرِ تَش ایبازه

(دلم مانند اِسپند روی آتش می‌رقصد)

یه عمره که دل سی تو، وا تش اِسازه

(عمریست که دل برای تو با آتش سازش می‌کند)

بنه سر به شونُم، بُهارُم صداته

(سر بر شانه‌هایم بگذار که بهار من صدای توست)

دل غم نَصیوم همیشه واباته

(دل غمین من همیشه همراه توست)

مو هُمدا پوییزُم که شیوِسته لیزُم

(من هم‌زادِ پاییزم که این چنین کاشانه و روزگارم به هم ریخته است)

بیو تا پَرامِ به پاهات بریزم

(بیا تا برگ‌هایم را فرش راهت کنم)

دِلِ جُل به کولُم که وَسته به دیندات

(دل خانه به دوش من که دنبال تو افتاده)

بیو تا بخَوسه به شَولیزِ می‌هات

(بیا تا در خانه‌ی آرام شب گیسوانت بخوابد)

ندونم کی‌ای تو؟ مهی یا که اَفتو؟

(نمی‌دانم که هستی؟ ماهی یا آفتاب؟)

که مُردُم ز دیریت بیو دی تو امشو

(که از دوریت می میرم دیگر بیا)

تو نهلی که ئی دل به سردی بمیره

(نگذاری که دلم در سرما بمیرد)

بزن جور افتو که برفُم بِچیره

(بتاب هم‌چون آفتاب تا برف من ذوب شود)

سَرِ لِشک زردُم بخون کوگِ رَشته

(بر شاخسار زرد من بخوان ای کبک رنگین بال)

ندونی اِی سالا چه ور مُو گُدَشته

(نمی‌دانی این سال‌ها بر من چه گذشته است)

چه تَحله غریوی شرینُم بیَو دی

(غریبی تلخ است شیرین من دیگر بیا)

بُگُ اَر نیاهی به کی وا کُنم ری

(بگو اگر نیایی به چه کسی روی کنم)
دیدگاه ها (۲)

ای آخرین امید! دلسوختگان راهت، هر جمعه، بر سجاده‌ی نیاز، نما...

عاشقانه های شبنم

🌙🍫مرا در سایه‌ی چشمت پناهی ده🍫به این دل، از غمِ دنیا گواهی د...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

شکسته بغض توام گریه در گلو پاییز تو از کدام دیاری به من بگو،...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

بیا با همـ حرفـ های نارنجی بزنیمـ مثلا رازهایتــ را بگو انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط