{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چهار روز از تولدت میگذرد..

چهار روز از تولدت میگذرد..
ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانواده ات، مراسم تولدت را امروز برگزار کنیم.

امروز اولین سالی بود که تو شمع تولدت را در بهشت فوت میکردی..
آن بالا بالا ها..
پیش تمام شهدای دیگر..
کنار خانوم سه ساله..

ای کاش میدیدی که مادرت چگونه در حسرت دوباره در آغوش گرفتنت میسوخت..
ای کاش بودی و خودت شمع تولدت را فوت میکردی..
ای کاش به جای اینکه در میان جنگ و گلوله نامی از تو یاد شود، با عروسک هایت معنا میشدی.
راستی، کادوی تولدت را دیدی؟
عروسک زیبایی بود..
اما تو نبودی که در آغوشش بگیری و برایش اسم انتخاب کنی..
تو نبودی تا هر شب بغلش بگیری و با او به خواب بروی..
خیلی زود بود..
تمام شدن کودکی ات را میگویم.
امروز، باید در خانه میبودی و به دور از هر خبری، شمع تولدت را فوت میکردی و بعد با لبخند قشنگت برای هر کادو ذوق میکردی..
ولی نبودی..
و من نه تنها زبانم بلکه قلمم هم برای نوشتن از تو بند آمده است..
راستی،
سلام ما را به رقیه بنت الحسین برسان و بگو اینجا هنوز هم دختران سه ساله شهید میشوند..
تولدت مبارک، دختر شهید ایران.
شهیده ی سه ساله،
ملینا اسدی
دیدگاه ها (۱۲)

جاوید تام مورلی

اذان🤣🥶

منتظر اذان صبح خواهیم ماند

چهار روز از تولدت میگذرد..ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p1بچه ها ممکنه داستان یکم ...

dark life =22

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p3 اخر(اسلاید بعدی کلیپی ب...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

dark life = 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط