رمان دخت من

پارت ۴

آنیا؛:


صبح از خواب بیدار شدم . یه سنگی رو خودم حس میکردم

سر مو ک برگردوندم فقط یک سانت مونده بود ک لبم به لب بخوره

حالا چیکار کنم

خودمو یکم تکون دادم شاید یکم دستاشو شل کنه ولی فایده ای نداشت

_ بخوابب( خواب الو)

+ ولم کن خفه شدم

_ همم

الان من چیکار کنم

داشتم نگاش میکردم

واقعا خیلی زیبا و جذاب بود زاویه فک واییی
چی میگی آنیا او تو رو خریدههه

اون دشمنه توعه

تو همین فکرا غرق شده بودم تو صورتش ک یهو لباش رو لبام نشست و بدون هیچ حرکتی نگه داشت

تو شک بودم

دستام انگار حس نداشت از خودم دورش کنم

وقتی دید کاری نمیکنم

شروع کرد م.ک زدن
بعد از چند دقیقه نفس کم آوردم هرچی زدم به شونش ک ازم جدا شه نشد
منم با زانو زدم رو. مردانگی.ش

_ اخخخ چیکار میکنی تووو(عصبانی. داد)

زود فرار کردم کل اتاق و دنبالم دویید منم داشتم فرار‌میکردم ک خوردم به یه مرد و داشتم می‌افتادم ک منو گرفت

علامت جک#

# مواظب باش خانوم کوچولو

+ وایی واقعا ببخشید

تایلر وقتی دید افتادم تو بغلش اعصبانی دستمو جوری کشید ک بدون شک مطمئن بودم ک کبود میشه


با عصبانیت ب اون مرد گفت
_ چیه چی میخوای سر صبحی

# چرا عصبانی میشی درباره کار حرف‌دارم باهات

_ برو اتاق کار الان میام

# اوکی

راستی من جکم

+ منم آنیام خوشبختم

دستمو بوسید
# همچنین بانوی زیبا

_ برو تو اتاققق

اون پسره ک اسمش جک بود رفت

دست منو کشوند تو اتاق و منو انداخت رو تخت
روم خیمه زد

_ تو مال منی
حق نزدیک شدن به کسیو نداری اینو تو گوشت فرو کن

بجز سلام زیر لب حرف دیگه به یه پسر دیگه تنبیه داره اونم تنبیه ک ۶ روز تاوانشو بدی

_ فهمیدی؟؟

+ سرمو تند تند به نشون تایید تکون دادم

صورتش خیلی ترسناک شده بود رگ گردنش باد کرده بود چشماش کاسه ای خون بود

_ حالا هم پاشو تو کمد یه عالمه لباس هست هر کدومو خواستی بپوش باز نباشه خونه آدم هست

+ معلومه ک باز نمیپوشم وقتی تو تو خونه ای

_ هع معلوم میشه

+ چی؟

_ هیچی

از روم بلند شد و رفت

..

‌.
اینم پارت ۴
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق ممنوع

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

رومان عشق پنهانی (پارت3)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

سلام پرنسسام.... خوبین؟؟ 🫠🫠بفرمایین پارت جدید.... The unwant...

پارت ۳۱

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

عشق منp۵۶کوک:میخواستی اون جونگهیون عوضی براش پدری کنه بگو ا‌...

عشق غیر منتظره پارت ۴۵

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط