اصرار نکن...! ما شــدنِ ما شـــدنی نیست
اصرار نکن...! ما شــدنِ ما شـــدنی نیست
تردید نکن...! این گرهها وا شدنی نیست
این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفترِ اشعارِ دلت جا شـــدنی نیست
صــــــد ابر اگر تا ابدُالدّهــــــــــر ببارند
این برکهی قحطیزده دریا شدنی نیست
در فرشِ غــــزل، نقــــــشِ تو را بافتهام تا
این فاصله را پُر کنم... امّا شدنی نیست
کم وعــــده بده... موعدِ انگور گذشته است
این غورهی هجر است که حلوا شدنی نیست
دلبسته به مویی شدهام... سرنخِ این عشق
در خرمنِ گیسوی تو پیدا شــــــــدنی نیست
من دورِ تو میگردم و میگردم و این دور
هر چند محال است... ولی ناشدنی نیست
تردید نکن...! این گرهها وا شدنی نیست
این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفترِ اشعارِ دلت جا شـــدنی نیست
صــــــد ابر اگر تا ابدُالدّهــــــــــر ببارند
این برکهی قحطیزده دریا شدنی نیست
در فرشِ غــــزل، نقــــــشِ تو را بافتهام تا
این فاصله را پُر کنم... امّا شدنی نیست
کم وعــــده بده... موعدِ انگور گذشته است
این غورهی هجر است که حلوا شدنی نیست
دلبسته به مویی شدهام... سرنخِ این عشق
در خرمنِ گیسوی تو پیدا شــــــــدنی نیست
من دورِ تو میگردم و میگردم و این دور
هر چند محال است... ولی ناشدنی نیست
- ۸۰۹
- ۳۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط