{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined

part: 67


با احتیات در زد و بعد از شنیدن "بفرمائید" داخل شد


جونگکوک بدون نگاه کردن به فرد مقابلش گفت " اقای سو....گفتم که بری..خانم سو رو تنها نزار بعدا نفرینم میکنه ها"

الیزا با حرف جونگکوک نتونست خندش رو کنترل کنه و با صدای بلند زد زیر خنده
جونگکوک با تعجب سرشو بالا اورد " چرا برگشتی؟"

الیزا نزدیک شد و قهوه ها رو روی میز جونگکوک گزاشت و یکی از قهوه ها رو جلوی کوک برد

+:از اونجایی که ادم با وجدانی هستم نتونستم با این همه کار ولت کنم برم

جونگکوک مشکوک نگاهش کرد و قهوه رو برداشت

+:خب کارا چیه؟

-:میگم
+:چی شده؟
-:اتفاقی افتاده؟ چیزی شده خبر ندارم؟ دارم میمیرم؟

الیزا گُنگ به جونگکوک خیره شد " وا چرا؟"

جونگکوک جرعه ای از قهوه خورد و گفت: نمیدونم اخه بعیده این کارا ازت....بهت نمیخوره

با حرف کوک الیزا چشم هاش رو توی حدقه چرخوند و کتش رو برداشت و به سمت در رفت

+:ادم رو پشیمون میکنی از کارش

جونگکوک سراسیمه دست هاش رو به حالت تسلیم بالا اورد : باشه باشه نرو غلط کردم

الیزا لبخند ژکوندی زد " چیکار کردی؟"

-:پرو نشو دیگه
+:باشه حالا که التماس میکنی کمک میکنم
-:خدا ادمو دست به دامن تو نکنه

الیزا شونه ای بالا انداخت " از خداتم باشه"
-:خب حالا، بیا بشین شروع کن
+:وای خیلی حوصله سر بره
دیدگاه ها (۱۳)

شاگرد لوس من

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

the missing link part¹⁹سوهی: تو نارا رو از کجا میشناسیجونگکو...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

پآرت¹¹*ویو سر میز شام*نوا با غذاش ور میرفت نمیخوردیونگیم هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط