My little marshmallow
My little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p19
جونگکوک گوشی رو خاموش کرد و چند لحظه به صفحه گوشی خاموشش نگاه کرد.
تهیونگ که متوجه تغییر حالت صورت کوک شد با نگرانی پرسید
ته:چیزی شده کوک؟کی بود؟
جونگکوک سرش رو بالا آورد و با لبخندی یکم شیطنتامیز گفت.
کوک: یوجین بود . انگار مامان و بابام با خانواده ی تو رفتن مسافرت . برای یه هفته نیستن
تهیونگ چشاش گرد شد و گفت
ته: بهم نگفتن که میرن
کوک: اینو ولش...خونمون خالیه
حرفش رو با لبخند کیوتی گفت
ته: خب الان...
کوک: بریم خونه ی ما؟
بعد حرف جونگکوک، تهیونگ نیشخندی زد و جونگکوک رو بغل کرد و لبش رو بوسید و گفت
ته: بیبی شیطون من الان میخواد بیام خونشون؟
جونگکوک بعد شنیدن حرف تهیونگ تو همون حالتی که دستاش رو گردن تهیونگ بود سرش رو به حالت کیوتی به سمت پایین تکون داد.
ته: چون جوجه کوچولوم ازم میخواد چرا که نه
بعد تایید تهیونگ ، جونگکوک گونهش رو بوسید و از بغلش خارج شد و رفت داخل ماشین.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p19
جونگکوک گوشی رو خاموش کرد و چند لحظه به صفحه گوشی خاموشش نگاه کرد.
تهیونگ که متوجه تغییر حالت صورت کوک شد با نگرانی پرسید
ته:چیزی شده کوک؟کی بود؟
جونگکوک سرش رو بالا آورد و با لبخندی یکم شیطنتامیز گفت.
کوک: یوجین بود . انگار مامان و بابام با خانواده ی تو رفتن مسافرت . برای یه هفته نیستن
تهیونگ چشاش گرد شد و گفت
ته: بهم نگفتن که میرن
کوک: اینو ولش...خونمون خالیه
حرفش رو با لبخند کیوتی گفت
ته: خب الان...
کوک: بریم خونه ی ما؟
بعد حرف جونگکوک، تهیونگ نیشخندی زد و جونگکوک رو بغل کرد و لبش رو بوسید و گفت
ته: بیبی شیطون من الان میخواد بیام خونشون؟
جونگکوک بعد شنیدن حرف تهیونگ تو همون حالتی که دستاش رو گردن تهیونگ بود سرش رو به حالت کیوتی به سمت پایین تکون داد.
ته: چون جوجه کوچولوم ازم میخواد چرا که نه
بعد تایید تهیونگ ، جونگکوک گونهش رو بوسید و از بغلش خارج شد و رفت داخل ماشین.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
- ۴۸۵
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط