شب عاشورا

شب عاشورا

امشبی را شه دین

در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش

زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع،

مکن ای صبح طلوع
💔🖤😭
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

The Last Shadow

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p93یکی از فرمانده‌ها با عجله وارد باغ شد...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 36چند روز از برگشتن ویولت و هوسوک به...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

پری کوچولوی من پارت ۳ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط