{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»

ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی مبل نشسته بود و با آ.ت حرف می‌زد. رها هم ساکت گوشه‌ی اتاق نشسته بود.

جونگکوک یواشکی به آ.ت اشاره کرد.

آ.ت: «چیه؟»

جونگکوک آروم گفت: «نقشه.»

آ.ت: «باز شروع کردی؟»

جونگکوک: «امشب بهترین فرصته.»

رها از اون طرف اتاق گفت: «من صداتونو می‌شنوم‌ها.»

جونگکوک سریع صاف نشست: «ما؟ هیچ نقشه‌ای نداریم.»

رها: «خیلی مشکوکین.»

تهیونگ خندید: «من تازه اومدم، ولی فکر کنم باید از الان نگران باشم.»

آ.ت: «کاملاً.»

جونگکوک بلند شد و گفت: «خب، وقت خوابه.»

رها: «این‌قدر زود؟»

جونگکوک: «آره. چون فردا روز مهمیه.»

رها مشکوک شد: «چه روز مهمی؟»

جونگکوک با لبخند گفت: «خودت فردا می‌فهمی.»

رها بالش رو برداشت: «جونگکوک، اگه یه نقشه‌ای کشیده باشی...»

جونگکوک: «من؟ محاله.»

آ.ت زیر لب گفت: «دروغ گفت.»

جونگکوک: «آ.ت!»

تهیونگ خندید و گفت: «فکر کنم امشب خواب به چشم هیچ‌کدومتون نمیاد.»

رها: «مخصوصاً جونگکوک.»

جونگکوک: «فردا می‌بینمتون.»

و با همون لبخند مرموزش از اتاق بیرون رفت.

رها به آ.ت نگاه کرد: «یه چیزی تو سرشه.»

آ.ت: «صددرصد.»

تهیونگ: «پس فردا باید منتظر یه صبح عجیب باشیم.»

رها آهی کشید: «متأسفانه آره.»
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

پارت ۱۴ — «مهمونِ شب‌مونده»عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفت...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط