Cruel Love
Cruel Love
.پارت ۱۴
صبح ویو آنجلینا
صبح که بلند شدم احساس سنگینی روم داشتم وقتی چرخیدم دیدم جونگکوکه یه لحظه تعجب کردم بعدش تازه دیشب و یادم اومد بغض داشتم ولی نمیخواستم نشون بدم نمیخواستم جونگکوک رو ببینم جونگکوک هم سنگین بود نتونستم تکون بخورم پس مجبور شدم همونجوری بمونم تقریباً ۱ساعت همون طوری موندم خوابم نمیومد همش فکر میکردم که یهو جونگکوک دستشو از روم برداشت از بغلش اومدم بیرون میدونستم بیداره ولی نمیخواستم ببینمش هم خجالت میکشیدم هم ازش کینه شتری داشتم ولی چون من یه احمقم نتونستم ازش متنفر بشم به زمین خیره شده بودم
-: صبح بخیر
+:..........
-:چرا حرف نمی زنی
+:...........
-:باشه قهر نکن ببخشید دست خودم نبود مست بودم
+:هه دست خودت نبود تو دخترونیگم ازم گرفتی حالا میگی ببخشید (بلند)
جونگکوک اومد نزدیک و دستشو گذاشت رو دست م
-:خوب ببخشید دیگه
+:گمشو اونور
ویو جونگکوک
میخواستم بگیرم همونجا گردنشو کبود کنم که گفتم ول کن اونوطوری بیشتر ازم دور میشه دست از فکر کردن برداشتم و رفتم دستشویی و کارای لازم و کردم و رفتم که صبحونه بپزم رفتم آشپزخونه پیش بندو بستم و شروع کردم به درست کردن صبحانه که ...
( ببخشید اگه کم شد بخدا خوابم میاد .شرطا نرسد ولی گذاشتم خوابم میاد ولی دارم رمان مینویسم شرطای پارت هارو کم میکنم چون فالور ندارم و چون حمایت نمیکنید خودم حوصلم سر میره میام میزارم اگه بد مینویسم خوب بگید فعالیت نکنم و اگه دوست داشتی حمایت کن لایک یادت نره )
(۴تا لایک ۳تا کامنت)
.پارت ۱۴
صبح ویو آنجلینا
صبح که بلند شدم احساس سنگینی روم داشتم وقتی چرخیدم دیدم جونگکوکه یه لحظه تعجب کردم بعدش تازه دیشب و یادم اومد بغض داشتم ولی نمیخواستم نشون بدم نمیخواستم جونگکوک رو ببینم جونگکوک هم سنگین بود نتونستم تکون بخورم پس مجبور شدم همونجوری بمونم تقریباً ۱ساعت همون طوری موندم خوابم نمیومد همش فکر میکردم که یهو جونگکوک دستشو از روم برداشت از بغلش اومدم بیرون میدونستم بیداره ولی نمیخواستم ببینمش هم خجالت میکشیدم هم ازش کینه شتری داشتم ولی چون من یه احمقم نتونستم ازش متنفر بشم به زمین خیره شده بودم
-: صبح بخیر
+:..........
-:چرا حرف نمی زنی
+:...........
-:باشه قهر نکن ببخشید دست خودم نبود مست بودم
+:هه دست خودت نبود تو دخترونیگم ازم گرفتی حالا میگی ببخشید (بلند)
جونگکوک اومد نزدیک و دستشو گذاشت رو دست م
-:خوب ببخشید دیگه
+:گمشو اونور
ویو جونگکوک
میخواستم بگیرم همونجا گردنشو کبود کنم که گفتم ول کن اونوطوری بیشتر ازم دور میشه دست از فکر کردن برداشتم و رفتم دستشویی و کارای لازم و کردم و رفتم که صبحونه بپزم رفتم آشپزخونه پیش بندو بستم و شروع کردم به درست کردن صبحانه که ...
( ببخشید اگه کم شد بخدا خوابم میاد .شرطا نرسد ولی گذاشتم خوابم میاد ولی دارم رمان مینویسم شرطای پارت هارو کم میکنم چون فالور ندارم و چون حمایت نمیکنید خودم حوصلم سر میره میام میزارم اگه بد مینویسم خوب بگید فعالیت نکنم و اگه دوست داشتی حمایت کن لایک یادت نره )
(۴تا لایک ۳تا کامنت)
- ۹۰
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط