{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ20

[ویو کوک]=
بعد از اینکه شاممون تموم شد جنی همونجوری که لپاشو پر کرده بود داشت نودلاشو میخورد و زیر لب غر میزد:
+"چرا انقد خوشمزس"

یه پوزخند زدم:
_"چون من درست کردم"

چشماشو ریز کرد:
+"نه چون من کمک کردم"

_"تو فقط اشپزخونه رو منفجر نکردی باید خدا رو شکر کنم"

قاشقشو برداشت پرت کرد سمتم که جا خالی دادم و خندیدم
ولی یهو برق رفت...

کل عمارت تو تاریکی فرو رفت

[ویو جنی]=
همون لحظه خشکم زد
+"جونگ کوک..."

_"هوم؟"

+"تو... برق رفت..."

_"میبینم کور نیستم"

صدام لرزید:
+"من از تاریکی میترسم"

چند ثانیه سکوت کرد بعد صدای قدم هاش نزدیک شد
یهو دستمو گرفت

قلبم یهو تند شد

_"بیا"

+"کجا"

_"تا دوباره جیغ نزدی"

دستم هنوز تو دستش بود
گرمای دستش عجیب ارومم میکرد
رفت سمت کشو و چند تا شمع دراورد روشن کرد

نور نارنجی شمعا روی صورتش افتاده بود
خدایا چرا انقد جذاب بود این بشر...

_"خیره شدی بهم"

+"کی؟ من؟ هه... خواب دیدی"

یه ابروشو داد بالا:
_"جنی تو وقتی دروغ میگی لپات قرمز میشه"

ناخوداگاه دستمو گذاشتم رو لپم
لعنتی...

یهو صدای رعد اومد و از ترس چسبیدم بهش

[ویو کوک]=
وقتی خودشو محکم چسبوند بهم مغزم برای چند ثانیه هنگ کرد
موهاش بوی توت فرنگی میداد
لعنت...

+"ن... نترسیدما فقط یه لحظه شوکه شدم"

لبخند کجی زدم:
_"اره معلومه"

سرشو بلند کرد که جواب بده ولی همون لحظه پامون به پایه صندلی گیر کرد و هردومون افتادیم روی زمین

جنی دقیقا افتاده بود روم...

چشماش فقط چند سانت با صورتم فاصله داشت
نفساش به لبم میخورد

[ویو جنی]=
قلبم داشت از سینم بیرون میزد
جونگ کوک بدون اینکه پلک بزنه نگام میکرد

_"جنی..."

+"ه... هان؟"

نگاهش روی لبام افتاد
و اروم زمزمه کرد:

_"تو زیادی خطرناکی برای اعصاب منی"

ادامه دارد...
شرط نداریم
دیدگاه ها (۰)

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ21[ویو جنی]=چشمام ناخوداگاه روی لباش ثابت...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ22[ویو جنی]=دستم تو دست جونگ کوک یخ کرده ...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ19[ویو جنی]= رفتم پایین تو اشپز خونه منتظ...

سلامبچه ها الان خوانواده ی ویسگون ما66نفرست ولی من یه سوال د...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۱: آرام‌ترین دزد دنیاچند دقیقه از خاموش ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط