روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد ورفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
دیدگاه ها (۸)

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

( Blue Side )

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

اون.... اون مرد بود؟ مردی با موهای سفید و تی‌شرت و شلوار سیا...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

کبوتر شد و رفتروی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفتزیر باران غزلی ...

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفتزیر باران غزلی خواند ، دلش تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط