روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت


روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت


او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت


هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
دیدگاه ها (۳)

( Blue Side )

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

دلبر رئیس

اون.... اون مرد بود؟ مردی با موهای سفید و تی‌شرت و شلوار سیا...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفتزیر باران غزلی خواند ، دلش تر...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط