کبوتر شد و رفت

کبوتر شد و رفت
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
دیدگاه ها (۵)

( Blue Side )

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

دلبر رئیس

اون.... اون مرد بود؟ مردی با موهای سفید و تی‌شرت و شلوار سیا...

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط