{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده ام مترسک دست نامردان

شده ام مترسک دست نامردان


قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم
زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
- علّتِ زردیِ پاییز؟ نمی فهمیدیم!

نه ، نشد غارت "یک دل" بکنیم ، انگاری
ما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!!!

سالها دربدرِ درک حقیقت بودیم
"شمس" را گوشه ی "تبریز" نمی فهمیدیم

فرقِ بین هوس و عشق کمی مبهم بود
از دو چشم دغل و هیز نمی فهمیدیم!

ما مترسک شده بودیم وَ چیزی غیر از -
اتّفاق ِ سرِ جالیز نمی فهمیدیم

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود
قصّه ی تلخ و غم انگیز نمی فهمیدیم

امید صباغ نو
دیدگاه ها (۵)

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

قصه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمیفهمیدی...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

https://telegram.me/joinchat/Ar8x7zxmyDL_wXylm7KI-Q قصّه ی ع...

‌‌قصّه‌ی عشق غم انگیز نمی‌فهمیدیموسعت حادثه را نیز نمی فهمید...

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود قصّه ی تلخ و غم انگ...

#1 #هر روز صبح، آنگاه که آسمان ترنج طلایی خورشید را در بر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط