Part20)
Part20)
15 سال دروغ
{ بد ترین چیز میدونی چیه؟ اینکه اون بهت برتری داشته باشه}
8 اکتبر 2029
ساعت 8:10
هیما آمانه:
با یکی ازدست.انش هر دو دستانم را گرفته بود اینقدر قدرتمند بودند که راحت میتوانستد استخوان هایم را خورد کند ترس تمام وجودم را میلرزاند منو روی تخ.ت دراز کرده بود میدونستم از عمد دستامو یواش گرفته ولی همین هم برای من زیاد بود نگاهی به ساعتش انداخت ساعت سیاهش که انگار از الماس سیاه بود جوری میدرخشید که بهش جذب شدمundefinedهی پرنسس میدونی ده دقیقه دیگه چی میشه؟undefined چند ثانیه بعد خودش جواب دادundefinedانسان میشی برای 24 ساعت وبرای 24 ساعت تمام خاطرات انسانیت برمیگردن وخاطرات شیطانیت میرن!undefined بیشتر نزدیک شد ومن خودمو بیشتر به تخت چسپوندمزیر گوشم زمزمه کردundefinedیعنی نمی دونی کی هستی توی دنیایی شیاطین!undefinedبدنم یخ کرد ترس تمام وجودمو بیشتر در بر گرفت جوری که چشمانم سیاهی میدید قلبم دیگه نمی تپید این بدترین عذاب ممکنه اگه حافظمو از دست بدم وانسان بشم یعنی یه انسان تو قلب دنیایی شیاطین اگه الان شاهزاده گلو منو میبرید بهتر از این بود میدونی چرا؟مثلا انواع شیاطین میتونن هر بلایی سرم بیارن اصلا شاید خودش در حین اینکه انسانم فریبم بده ویه قرار داد باهاش ببندم که مثلا هزار سال براش کار کنم تا اون جایی که میدونم من تو زندگی قبلیم انسان بودم ولی اصلا نمی دونم چی بودم وچی کار کردم اگه یه بدبخت بی نوا بودم چی؟
شاهزاده دورگه:
چشمای لتیشیا سیاهی رفت وبرای چند لحظه بیهوش شد ومن دستانش را ول کردم واز روش بلند شدم نقابمو پرت کردم اون طرف خسته شدم از دستش تازه اگه دوباره شیطان هم بشه یادش نمی یاد من چی ها کردم وصورتمو یادش نیست یادمه یه سری شایعه درمورد این دختر بود که تو زندگی قبلیش یه انسان بوده ویه قاتل روانی به تمام معنا بوده الان معلوم میشه راسته یا دروغ وقتی اولین بار دیدمش با اون چشمای بنفشش که مانند کهکشانی بود که من توش گم شدم اون ..اون.... ولش کن مهم نیست پدرش شاید نشون بده طرف منه ولی من خودم میدونم که اون دخترشو بالا تر از این حرفا میدونه چون واقعا بی نقصه تازه اون هنوز 27 سالش نشده نمی دونم دقیقا چند روز دیگست ولی خب...لتیشیا چشماشو باز کرد عرق کرده بود وباعث شده بود چند تیکه مو به پیشانیش بچسبه
چشمانش گرد شد به کل اتاق یه نگاهی انداخت بعد منو برانداز کرد انگار تو چند ثانیه کل اتفاقات رو هظم کرده باشه چشماشو تنگ کرد وبلند شد به جای اینکه لنگی چیزی بخوره معلومه تونسته به سختی تعادلشو حفظ کنه دستی به لباس قرمز توی تنش کشید وموهایش را پشت گوشش داد لبخندی خیلی جذاب به من زد نگاه مشکوکی بهش کردم اون هیچ وقت به من لبخند نمیزنه چند قدم جلو اومدundefinedشما؟undefined با قدم های زیبا وحساب شده به سمتم اومدundefinedارباب جدیدتundefinedجوری نگاهم میکرد که نمی دونم دقیقا چی میخواد خ.ودشو بهم چسپوند بدنش گرم ولباش نرم بود انگار این لتیشیا یکم عوضی بود undefinedخب این ارباب از من چی میخواد؟undefinedیهو نگاهم به لبان همیشه سرخش افتاد به رنگ خون وقتی متوجه شد به یه جای دیگه نگاه کردم روی پاشنه پا ایستاد ولب.اشو به ل.بانم نزدیک کرد ل.بانش نرم وگرمش روی ل.بانم بود جوری منو میب.وسید که انگار بار هزارم بود اون یه ج.ندست دستشو روی ب.دنم گذاشت و ... تا فهمیدم چی کار کرده دیر شده بود اون عوضی اسلحه که پشت کتم بود رو برداشته بود و یه راست بدون هیچ تردید بهم شلیک کرد مستقیم تو سرم به زمین افتادم شاید یه اسلحه شیطان کش بود ولی من باهاش نمی مردم یا دردری حس نمی کرد و تا بلند شدم اون فرار کرده بود اون ج.نده نمی دونه نمی تونه تو این دنیا با بدن انسان دوم بیاره و فکر کنم این یکی لتیشیا بیشتر از من بدش میاد ویه قاتل واقعیه ...
ادامه دارد.....
(اسلاید دوم لباسی که لتیشیا تنش بود)
(یه درخواستی دارم اگه کسی بلده میخوام یه میکس خفن از یه جمله تو این فیک بسازه که دوست داشته وبعد اسم کتاب رو بزاره اگه این کار رو بکنید حمایت ابدی بهتون میدم.....از طرف میا)
15 سال دروغ
{ بد ترین چیز میدونی چیه؟ اینکه اون بهت برتری داشته باشه}
8 اکتبر 2029
ساعت 8:10
هیما آمانه:
با یکی ازدست.انش هر دو دستانم را گرفته بود اینقدر قدرتمند بودند که راحت میتوانستد استخوان هایم را خورد کند ترس تمام وجودم را میلرزاند منو روی تخ.ت دراز کرده بود میدونستم از عمد دستامو یواش گرفته ولی همین هم برای من زیاد بود نگاهی به ساعتش انداخت ساعت سیاهش که انگار از الماس سیاه بود جوری میدرخشید که بهش جذب شدمundefinedهی پرنسس میدونی ده دقیقه دیگه چی میشه؟undefined چند ثانیه بعد خودش جواب دادundefinedانسان میشی برای 24 ساعت وبرای 24 ساعت تمام خاطرات انسانیت برمیگردن وخاطرات شیطانیت میرن!undefined بیشتر نزدیک شد ومن خودمو بیشتر به تخت چسپوندمزیر گوشم زمزمه کردundefinedیعنی نمی دونی کی هستی توی دنیایی شیاطین!undefinedبدنم یخ کرد ترس تمام وجودمو بیشتر در بر گرفت جوری که چشمانم سیاهی میدید قلبم دیگه نمی تپید این بدترین عذاب ممکنه اگه حافظمو از دست بدم وانسان بشم یعنی یه انسان تو قلب دنیایی شیاطین اگه الان شاهزاده گلو منو میبرید بهتر از این بود میدونی چرا؟مثلا انواع شیاطین میتونن هر بلایی سرم بیارن اصلا شاید خودش در حین اینکه انسانم فریبم بده ویه قرار داد باهاش ببندم که مثلا هزار سال براش کار کنم تا اون جایی که میدونم من تو زندگی قبلیم انسان بودم ولی اصلا نمی دونم چی بودم وچی کار کردم اگه یه بدبخت بی نوا بودم چی؟
شاهزاده دورگه:
چشمای لتیشیا سیاهی رفت وبرای چند لحظه بیهوش شد ومن دستانش را ول کردم واز روش بلند شدم نقابمو پرت کردم اون طرف خسته شدم از دستش تازه اگه دوباره شیطان هم بشه یادش نمی یاد من چی ها کردم وصورتمو یادش نیست یادمه یه سری شایعه درمورد این دختر بود که تو زندگی قبلیش یه انسان بوده ویه قاتل روانی به تمام معنا بوده الان معلوم میشه راسته یا دروغ وقتی اولین بار دیدمش با اون چشمای بنفشش که مانند کهکشانی بود که من توش گم شدم اون ..اون.... ولش کن مهم نیست پدرش شاید نشون بده طرف منه ولی من خودم میدونم که اون دخترشو بالا تر از این حرفا میدونه چون واقعا بی نقصه تازه اون هنوز 27 سالش نشده نمی دونم دقیقا چند روز دیگست ولی خب...لتیشیا چشماشو باز کرد عرق کرده بود وباعث شده بود چند تیکه مو به پیشانیش بچسبه
چشمانش گرد شد به کل اتاق یه نگاهی انداخت بعد منو برانداز کرد انگار تو چند ثانیه کل اتفاقات رو هظم کرده باشه چشماشو تنگ کرد وبلند شد به جای اینکه لنگی چیزی بخوره معلومه تونسته به سختی تعادلشو حفظ کنه دستی به لباس قرمز توی تنش کشید وموهایش را پشت گوشش داد لبخندی خیلی جذاب به من زد نگاه مشکوکی بهش کردم اون هیچ وقت به من لبخند نمیزنه چند قدم جلو اومدundefinedشما؟undefined با قدم های زیبا وحساب شده به سمتم اومدundefinedارباب جدیدتundefinedجوری نگاهم میکرد که نمی دونم دقیقا چی میخواد خ.ودشو بهم چسپوند بدنش گرم ولباش نرم بود انگار این لتیشیا یکم عوضی بود undefinedخب این ارباب از من چی میخواد؟undefinedیهو نگاهم به لبان همیشه سرخش افتاد به رنگ خون وقتی متوجه شد به یه جای دیگه نگاه کردم روی پاشنه پا ایستاد ولب.اشو به ل.بانم نزدیک کرد ل.بانش نرم وگرمش روی ل.بانم بود جوری منو میب.وسید که انگار بار هزارم بود اون یه ج.ندست دستشو روی ب.دنم گذاشت و ... تا فهمیدم چی کار کرده دیر شده بود اون عوضی اسلحه که پشت کتم بود رو برداشته بود و یه راست بدون هیچ تردید بهم شلیک کرد مستقیم تو سرم به زمین افتادم شاید یه اسلحه شیطان کش بود ولی من باهاش نمی مردم یا دردری حس نمی کرد و تا بلند شدم اون فرار کرده بود اون ج.نده نمی دونه نمی تونه تو این دنیا با بدن انسان دوم بیاره و فکر کنم این یکی لتیشیا بیشتر از من بدش میاد ویه قاتل واقعیه ...
ادامه دارد.....
(اسلاید دوم لباسی که لتیشیا تنش بود)
(یه درخواستی دارم اگه کسی بلده میخوام یه میکس خفن از یه جمله تو این فیک بسازه که دوست داشته وبعد اسم کتاب رو بزاره اگه این کار رو بکنید حمایت ابدی بهتون میدم.....از طرف میا)
- ۲۲.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط