{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی که گرگی خیره سر

گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
هر که گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته میشود انسان پاک
وانکه با گرگش مدارا میکند
خلق و خوی گرگ پیدا میکند
در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روزپیری،گر که باشی همچوشیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدیگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
و آن ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان اشنایان همند
گرگ ها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
دیدگاه ها (۲)

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرهر که گرگش...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... ...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... هر...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... هر...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط