یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داندنگاهش می کنم
یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داندنگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارمولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواندبه برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارمولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت تا اورا بخنداندصبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانتبگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارمولی ناگه ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارمسینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارمپاکبازم من ولی در ارزویم عشقبازیستمثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارممن عاشق عاشق شدنمدر کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارمکار هرکس نیست مکتب داریه این پاکبازانهدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارممن عاشق عاشق شدنممن از بیراههای حله بر می گردم و اواز شب دارمهزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارممثال کوره می سوزد تنم از عشق امید طرب دارم حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارممن عاشق عاشق شدنم.........
- ۱.۳k
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط