{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز تاب آتـش سودای عشـقـش

ز تاب آتـش سودای عشـقـش
بـه سان دیگ دایم می‌زنم جوش

چو پیراهـن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قـبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد اسـتـخوانـم
نـگردد مـهرت از جانم فراموش

دل و دینم دل و دینم ببرده‌سـت
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش

دوای تو دوای توسـت حافـظ
لـب نوشش لب نوشش لب نوش
دیدگاه ها (۵)

دستم.به نوشتن نمی رود اما دلم مدامتورا می نویسد

گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشس...

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡتقدیم به شماﺧﺪﺍﻳﺎ !ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺛﺮﻭﺗﻢ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط