{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم

ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

به خاک پای تو سوگند و نور دیده جانم
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم
دیدگاه ها (۱)

نان خشکی ، شانه ای پردرد دارم ، میخری؟دست هایی ناتوان و سرد ...

‌باز کن پنجره راصبح آمدهتا دوست داشتنت رااز نوگوشزد کندچشمان...

صبر پیمبـرانه ام آخر تمام شدای آیتِ امید به فریاد من برس ...

ساز غزل سایه به دامان تو خوش بوددور از تو منِ دلشده آواز چه ...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ندیدم و نشن...

شعر

‌ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباریکه بوی خون دل ریش از آن ترا...

#حضرت_حافظ💠خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و ...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط