{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم

ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۵)

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

شعر

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ندیدم و نشن...

‌ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباریکه بوی خون دل ریش از آن ترا...

#حضرت_حافظ💠خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و ...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط