{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم

ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۵)

‌و هنگامی که تو را درون خویش کشتمنمی دانستم که خودکشی کرده ا...

نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصله‌ای هست دچار باید بود... #سهرا...

ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود دور از تو منِ دلشده آواز چه...

صبر پیمبـرانه ام آخر تمام شدای آیتِ امید به فریاد من برس .....

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط