{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}
‌

ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۱)

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

📝شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آی...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ندیدم و نشن...

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ندیدم و نشن...

ز کوي يار بيار اي نسيم صبح غباري...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط