{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۱)

‌دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون که ی...

‌ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جاناهم محرم عشق تو هم محرم تو...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که...

همه جا با همه کس ، یار نمی‌باید بودیارِ اغیارِ دل‌آزار، نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط