آمدو آتش به جانم كرد و رفت 

آمدو آتش به جانم كرد و رفت 
با محبت امتحانم كرد و رفت
آمد و روئی گشود و شد نهان
نام خود ، ورد زبانم كرد و رفت

آمد و او دود شد من شعله ای
در وجود خود نهانم كرد و رفت
آمد و آئینه گردانم بشد
طوطی بی همزبانم كرد و رفت

آمد و برقی شد و جانم بسوخت
آتشین تر این بیانم كرد و رفت
آمد و قفل از دهانم برگشود
چشمه آب روانم كرد و رفت

آمد و تیری زد و شد ناپدید
همچنان صیدی نشانم كرد و رفت
آمد و چون آفتی در من فتاد
سر به سوی آسمانم كرد و رفت
دیدگاه ها (۲)

آمد و آتش به جانم کرد و رفتبا محبت امتحانم کرد و رفتامد و بن...

آمد و آتش بجانم کرد و رفتبا محبت امتحانم کرد و رفتآمد و بنشس...

‍ امد و آتش به جانم کرد ورفت با محبت امتحانم کرد و رفتآمد و ...

آمدو آتش به جانم کرد و رفت با محبت امتحانم کرد و رفت آمدو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط