{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد و آتش بجانم کرد و رفت

آمد و آتش بجانم کرد و رفت
با محبت امتحانم کرد و رفت
آمد و بنشست و،آشوبی بپا
در میان دودمانم کرد و رفت
آمد و رویی گشود و شد نهان
نام خود،ورد زبانم کرد و رفت
آمد و او دود شد،من شعله ای
در وجود خود،نهانم کرد و رفت
آمد و برقی شد و،جانم بسوخت
آتشین تر،این بیانم کرد و رفت
آمد و قفل از دهانم بر گشود
چشمه آب روانم کرد و رفت
آمد و تیری زد و،شد نا پدید
همچنان صیدی نشانم کرد و رفت
آمد و چون آفتی در من فتاد
سر بسوی آسمانم کرد و رفت....
دیدگاه ها (۴)

گاه گاهی دل من می گیرد... بیشتر وقت غروب... آن زمانی که خدا ...

اگر مراد ما برآید چه شود؟شب فراق ما سرآید چه شود؟به خدا کس ز...

دلمـــــــــ بچگـــــی می خواهــــــــد ...جلــــــو کدامـــ...

هیچ گاه برای دیدارت زمان تعیین نمیکنم…شاید ساعت حسادت کند و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط