part 72
part 72
دکتر رفت و جیهوپ نشست پایین صندلی و دستشو گرفت.
جیهوپ« خوبی عزیزم؟ ضعف نداری؟»
& نه فقط یکم سرم گیج میره
جیهوپ«باشه یکم دیگه بشین تا درست بشی بعد میریم»
اینو گفت و پنبه رو از دست الینا گرفت و فشار داد روی دستش تا خون قطع بشه.
جیهوپ« دردت گرفت؟»
& آره،خیلی
جیهوپ« آخی، فدات شم اشکال نداره یکم بعد دردش میره»
& داداش
جیهوپ« جانم؟»
& شما واقعا تا آخرش موندین و تنهام نزاشتین
جیهوپ« مگه قرار بود نمونم؟»
& نه منظورم اون نبود، کلا ممنونم که موندین.
جیهوپ« خواهش میکنم فسقلی من همیشه کنارتم.»
& داداش یه چیزی بگم؟
جیهوپ« بگو عزیزم»
& من خیلی خوشحالم که اون شب اون اتفاقا افتاد.
جیهوپ تعجب کرد.
جیهوپ« چی؟ چرا؟»
& آخه شمارو شناختم
حالت صورت جیهوپ عوض شد و سرشو انداخت پایین اما یکم بعد خودشو جمع و جور کرد
جیهوپ« ما بیشتر خوشحالیم که تو اومدی پیشمون و ترو دیدیم اما به خاطر اون شب خوشحال نیستیم توم نباش»
& باشه
جیهوپ« خوب قشنگم حالت درست شد؟»
& آره
جیهوپ« پس بریم دیگه»
جیهوپ آستین آلینا رو کشید پایین و لباسشو درست کرد بعدش کمک کرد آلینا بلند بشه و رفتم تو ماشین.
جیهوپ« خوب خوب خانم کوچولو کجا بریم؟»
& خوب خونه دیگه
جیهوپ« نه نمیخوام بریم خونه؟»
& چرا
جیهوپ« تو این همه اذیت شدی و بعد آزمایش هم قندت افتاد میخوام بریم یه چیزی بخوریم.»
& مرسی داداش،اما نمیخواد همون بریم خونه
جیهوپ« عه اذیت نکن دیگه دلم میخواد حالا که فرصتش رو داریم باهم بیشتز وقت بگذرونیم،اگه قبول نکنی یعنی دوست نداری پیش من باشی»
جیهوپ الکی قیافه شو ناراحت کرد.
& نه نه نه داداش به خدا من منظورم این نبود، باشه باشه اصلا بریم.
جیهوپ که به هدفش رسید راضی بود.
جیهوپ« خوب کجا بریم؟»
& نمیدونم شما بگین
جیهوپ« پس بریم یه جای خوب»
& کجا
جیهوپ« میریم میفهمی»
&داداش
جیهوپ« جونم »
& میگم میشه پنبه ای که رو دستمه رو بکنم؟ خیلی اذیتم میکنه
جیهوپ« آره عزیزم بکن میخوای کمکت کنم؟»
& نه خودم میتونم
آلینا آستینش رو داد بالا و وقتی میخواست پنبه رو بکنه به خاطر چسب یکم اذیت سد اما زود کندش.
جیهوپ« دردت گرفت؟»
& یه کوچولو
جیهوپ« ای کوچولو امروز خیلی اذیت شدیا»
& نه بابا خیلیم زیاد نبودن
جیهوپ« خوب رسیدیم میخوای بریم اونجا بخوریم یا بگیرم بیارم اینجا؟»
& فرقی نداره
جیهوپ« خیلی خوب پس بیا بریم اونجا بخوریم»
جیهوپ پیاده شد رفت درو برای آلینا باز کرد و دستشو گرفت و رفتن اون ور خیابون،
رفتن توی کافه و جیهوپ یه جای دنج پیدا کرد گوشه ی پنجره برای نشستن.
جیهوپ« خوشگلم تو همینجا بشین من برم سفارش بدم بیام»
& باشه داداش
جیهوپ رفت سفارش داد و آلینا هم که حسابی ظ شده بود سرشو گذاشت روی میز و چشماشو بست. وقتی سفارش تموم شد جیهوپ برگشت و دید که آلینا سرشو گذاشته رو میز خندید و ژاکتش رو در آورد و انداخت روی شونه هاش و سرشو ناز کرد .
ادامه دارد...
دکتر رفت و جیهوپ نشست پایین صندلی و دستشو گرفت.
جیهوپ« خوبی عزیزم؟ ضعف نداری؟»
& نه فقط یکم سرم گیج میره
جیهوپ«باشه یکم دیگه بشین تا درست بشی بعد میریم»
اینو گفت و پنبه رو از دست الینا گرفت و فشار داد روی دستش تا خون قطع بشه.
جیهوپ« دردت گرفت؟»
& آره،خیلی
جیهوپ« آخی، فدات شم اشکال نداره یکم بعد دردش میره»
& داداش
جیهوپ« جانم؟»
& شما واقعا تا آخرش موندین و تنهام نزاشتین
جیهوپ« مگه قرار بود نمونم؟»
& نه منظورم اون نبود، کلا ممنونم که موندین.
جیهوپ« خواهش میکنم فسقلی من همیشه کنارتم.»
& داداش یه چیزی بگم؟
جیهوپ« بگو عزیزم»
& من خیلی خوشحالم که اون شب اون اتفاقا افتاد.
جیهوپ تعجب کرد.
جیهوپ« چی؟ چرا؟»
& آخه شمارو شناختم
حالت صورت جیهوپ عوض شد و سرشو انداخت پایین اما یکم بعد خودشو جمع و جور کرد
جیهوپ« ما بیشتر خوشحالیم که تو اومدی پیشمون و ترو دیدیم اما به خاطر اون شب خوشحال نیستیم توم نباش»
& باشه
جیهوپ« خوب قشنگم حالت درست شد؟»
& آره
جیهوپ« پس بریم دیگه»
جیهوپ آستین آلینا رو کشید پایین و لباسشو درست کرد بعدش کمک کرد آلینا بلند بشه و رفتم تو ماشین.
جیهوپ« خوب خوب خانم کوچولو کجا بریم؟»
& خوب خونه دیگه
جیهوپ« نه نمیخوام بریم خونه؟»
& چرا
جیهوپ« تو این همه اذیت شدی و بعد آزمایش هم قندت افتاد میخوام بریم یه چیزی بخوریم.»
& مرسی داداش،اما نمیخواد همون بریم خونه
جیهوپ« عه اذیت نکن دیگه دلم میخواد حالا که فرصتش رو داریم باهم بیشتز وقت بگذرونیم،اگه قبول نکنی یعنی دوست نداری پیش من باشی»
جیهوپ الکی قیافه شو ناراحت کرد.
& نه نه نه داداش به خدا من منظورم این نبود، باشه باشه اصلا بریم.
جیهوپ که به هدفش رسید راضی بود.
جیهوپ« خوب کجا بریم؟»
& نمیدونم شما بگین
جیهوپ« پس بریم یه جای خوب»
& کجا
جیهوپ« میریم میفهمی»
&داداش
جیهوپ« جونم »
& میگم میشه پنبه ای که رو دستمه رو بکنم؟ خیلی اذیتم میکنه
جیهوپ« آره عزیزم بکن میخوای کمکت کنم؟»
& نه خودم میتونم
آلینا آستینش رو داد بالا و وقتی میخواست پنبه رو بکنه به خاطر چسب یکم اذیت سد اما زود کندش.
جیهوپ« دردت گرفت؟»
& یه کوچولو
جیهوپ« ای کوچولو امروز خیلی اذیت شدیا»
& نه بابا خیلیم زیاد نبودن
جیهوپ« خوب رسیدیم میخوای بریم اونجا بخوریم یا بگیرم بیارم اینجا؟»
& فرقی نداره
جیهوپ« خیلی خوب پس بیا بریم اونجا بخوریم»
جیهوپ پیاده شد رفت درو برای آلینا باز کرد و دستشو گرفت و رفتن اون ور خیابون،
رفتن توی کافه و جیهوپ یه جای دنج پیدا کرد گوشه ی پنجره برای نشستن.
جیهوپ« خوشگلم تو همینجا بشین من برم سفارش بدم بیام»
& باشه داداش
جیهوپ رفت سفارش داد و آلینا هم که حسابی ظ شده بود سرشو گذاشت روی میز و چشماشو بست. وقتی سفارش تموم شد جیهوپ برگشت و دید که آلینا سرشو گذاشته رو میز خندید و ژاکتش رو در آورد و انداخت روی شونه هاش و سرشو ناز کرد .
ادامه دارد...
- ۱۱۹
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط