☆چند پارتی☆

☆چند پارتی☆
☆پارت: ۰۲☆
☆وقتی دخترتون.....☆

+ه...هیون.....ه...هی‌را....
با شنیدن اسم هی‌را و صدای لرزونت نگران شد...
-یورا؟ بگو دیگه! چیشده؟؟؟؟چه اتفاقی ب ای هی‌را افتاده؟
+ب...بیا خونه....
-ب...باشه باشه‌....من دارم میام‌...
بعد از ۲۰ مین در با شتاب باز شد....
دوید سمتت و شونه هاتو گرفت....
-بگو یورا....چیشده؟؟؟چه اتفاقی برای هی‌را افتاده؟؟؟
+ا...اون امروز‌...توی مدرسه...یه...یه...
-چیشده؟؟؟!!!
+یه دختر رو بوسیده....
-چی؟! ی..یه دختر رو؟
+اره....
-خیلی یهویی اتفاق افتاده....یعنی....گرایشش...
+نمیدونم...هیچی درموردش بهم نگفت....
+باید بریم مدرسه...مدیر بهم گفت الان جفتشون توی دفترن...
-باشه...باشه...بیا بریم....
+باشه‌...
هیونجین اروم دستت رو گرفت و بردت سمت در...
با پوشیدن کفش هاتون به سمت ماشین رفتید و تقریبا بعد از ۱۵ مین رسیدید...
نوی پارکینگ مدرسه پارک مردین و به سمت دفتر مدیر راه افتادین....
مدیر تا شما رو دید تعظیمی کرد و شما رو به داخل راهنمایی کرد....
دیدگاه ها (۰)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت 34رمان عشق مدرسه ای ⭐ویو ات: دلقک لباس ات رو تنش کرد و ...

پارت ۶

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

همسر پادشاه مین

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

شلام برین برای پارت گذاری ؟❣️❤️🧸🎀🤭بزن بریممممم رمان :«استاد ...

چند پارتی

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط