𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 54
پاهاش رو بهم نزدیک کرد و موذبانه به اطراف نگاه کرد جک هم سوار ماشین شد و سمت مکان مورد نظر حرکت کردند تا رسیدن به اونجا هیچکدوم حرفی نزدند و ترجیح دادن به موزیک ملایمی که در حال پخش بود گوش بدن
وارد کوچه ای با جاده ای پهن و زیبا شدند و کمی جلوتر جک کنار درخت کاجی توقف کرد
لیویا با دیدن در بازی که جلوش دونفر ایستاده بودند حدس زد که همون خونه مکانه اون مهمونیه
رسیدیم اره؟ -
جک : اوهوم.. بنظرت همینجا پارک کنم یا بریم تو؟
فرقی نمیکنه هرجور راحتی -
جک : اوکی همینجا پارک میکنم
ماشین رو خاموش کرد و همزمان از ماشین پیاده شدند جک بازوش رو سمت لیویا گرفت و لیویا با حلقه کردن دستش دور بازوی جک .. قدمهای محکمش رو برداشت
حیاط تقریبا بزرگی بود و اطرافش با لامپهای ایستاده تزئین شده
بود و مسیر رو به رو کاملا سنگفرش بود
.. جک در رو باز کرد و وارد شدند
مثل اینکه اونقدرام زود نرسیدن
از بین جمعیت و نورهای لیزری چشم چرخوند تا جونگکوک رو پیدا کنه.. با دیدن جونگکوک که یه گیلاس دستش بود و یه دستش دور کمر یک دختره بلوند بود چشمش رو بیشتر زوم کرد که
جونگکوک متوجهش شد و دستی براش تکون داد
لیویا در جواب سری تکون داد و به جک گفت تا سمت جونگکوک .. برن
جونگکوک پوزخند حرص دراری به لیویا زد و از سر تا پا براندازش کرد
هلو گایز. دیر کردید +
_ شما عجله داشتید و گرنه ما سر ساعت اومدیم . . اوه... معرفی نمیکنید؟
به دختر بلوند اشاره کرد و ابرویی بالا انداخت
جینا ، پارتنرم +
اوه! خوشبختم -
جينا لبخند شیرینی زد و به گرمی دستهای سرد لیویا رو فشرد :
همچنین
جک : لیویا بشینیم؟
نه. میخوام یکم مست کنم -
جک : مطمئنی؟
_ اوووم ، جونگکوک شی؟ میشه تو انتخاب نوشیدنی بهم کمک کنی!؟
او حتما +
رو به جینا کرد و گفت: عزیزم تو هم همراهیم میکنی؟
جينا لبخند ذوق زده ای کرد و گفت : اره اره حتما
لیویا سعی کرد چهره افتاده اش نمایان نشه پس لبخند زورکی ای زد
و همراهشون سمت میز نوشیدنی ها رفت
جونگکوک همچنان دستش رو پشت کمر جینا گذاشته بود و حرکت میکرد
لیویا نگاه چپی به جونگکوک کرد که جونگکوک گفت : گفته بودم نزدیکش نشو
منم خیلی چیزا بهت گفته بودم -
جونگکوک پوزخندی زد و گفت: به لجبازیت ادامه بده ولی اونی که برنده میشه تو نیستی
میبینیم -
جینا نگاه مشکوکی بهشون انداخت که جونگکوک بوسه ای روی لبهاش نشوند : نوشیدنی میخوای؟
جينا : نه ممنون ترجیح میدم مست نکنم
_ اووو چه بددد. به نظر میاد آدم بی دست و پایی باشی. برخلاف ظاهرت
جينا : عام.. خب
جونگکوک میون حرفش پرید و گفت: همه مثل شما گرگ بیابون نیستن میس لیویا
لیویا دندون غروچه ای کرد و لیوان الکلش رو برداشت و ازشون دور ... شد و سمت جک رفت
_ بچرخ تا بچرخیم جئون جونگکوک
جونگکوک با جینا مشغول بود و دروغ بود اگه میگفتیم لیویا رو زیر انظر نداره
تمام حركات اون دختر یدنده رو زیر نظر داشت و اون پوزخند
لعنتی از روب لبهاش کنار نمیرفت
لیویا کنار جک ایستاد و از الکلش نوشید
به دختر پسرهای جوونی که بی پروا میرقصیدن نگاه کرد
جک ، نظرت چیه برقصیم؟ -
جک : نظرم مثبته
. دست لیویا رو گرفت و باهم بین جمعیت رفتند
لیویا دستهاش رو روی شونه های جک گذاشت و جک هم کمر .. باریکش رو با دو دستش گرفت
با ریتم تند آهنگ بدنشون رو تکون میدادن و میخندیدن.. غافل از انگاهی که حریصانه اونها رو تماشا میکرد
جینا : چیزی شده اوپا؟
اینطوری صدام نکن +
جینا : و .. ولی تو که
جونگکوک کمی صداش رو بالا برد : من چیی؟؟؟
جينا لبخند نصف و نیمه ای زد هیچی.. فقط انگار حواست به من نیست
خواست بهش بگه که به تو ربطی نداره. ولی وقتی یادش اومد این دختر تنها برگ برندشه با لبخند دلربایی دستهاش رو گرفت و گفت :
+ چطوره برقصیم؟
دختره ساده لوح خوشحالانه همراهش بین جمعیت رفت و به گمونش خیلی ناخوداگاه و اتفاقی کنار اون دختر که ظاهرا اسمش ... لیویا بود سر در آورد
جونگکوک بدن دختر رو به خودش چسبوند و با ریتم آهنگ حرکت کرد
انگار که به مسابقه باشه
هر کدوم بیشتر حرکاتشون رو توی دید انجام میدادن تا برنده ی .. بازی بشن
لیویا کمی فاصله اش رو با جونگکوک کم کرد و بین صداهای بلند و موزیک حرف زد
_ جینا شییی دوست داری با من برقصیی؟؟
جينا سرش رو تکون داد و با نگاهی به جونگکوک گفت : البته چطوره تو و دوست پسرت بیاین این طرف تا باهم خوش بگذرونیم؟؟؟
جونگکوک زبونش رو به لپهاش فشرد و زیر لب گفت : اون الدنگ دوست پسرش نیست
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 54
پاهاش رو بهم نزدیک کرد و موذبانه به اطراف نگاه کرد جک هم سوار ماشین شد و سمت مکان مورد نظر حرکت کردند تا رسیدن به اونجا هیچکدوم حرفی نزدند و ترجیح دادن به موزیک ملایمی که در حال پخش بود گوش بدن
وارد کوچه ای با جاده ای پهن و زیبا شدند و کمی جلوتر جک کنار درخت کاجی توقف کرد
لیویا با دیدن در بازی که جلوش دونفر ایستاده بودند حدس زد که همون خونه مکانه اون مهمونیه
رسیدیم اره؟ -
جک : اوهوم.. بنظرت همینجا پارک کنم یا بریم تو؟
فرقی نمیکنه هرجور راحتی -
جک : اوکی همینجا پارک میکنم
ماشین رو خاموش کرد و همزمان از ماشین پیاده شدند جک بازوش رو سمت لیویا گرفت و لیویا با حلقه کردن دستش دور بازوی جک .. قدمهای محکمش رو برداشت
حیاط تقریبا بزرگی بود و اطرافش با لامپهای ایستاده تزئین شده
بود و مسیر رو به رو کاملا سنگفرش بود
.. جک در رو باز کرد و وارد شدند
مثل اینکه اونقدرام زود نرسیدن
از بین جمعیت و نورهای لیزری چشم چرخوند تا جونگکوک رو پیدا کنه.. با دیدن جونگکوک که یه گیلاس دستش بود و یه دستش دور کمر یک دختره بلوند بود چشمش رو بیشتر زوم کرد که
جونگکوک متوجهش شد و دستی براش تکون داد
لیویا در جواب سری تکون داد و به جک گفت تا سمت جونگکوک .. برن
جونگکوک پوزخند حرص دراری به لیویا زد و از سر تا پا براندازش کرد
هلو گایز. دیر کردید +
_ شما عجله داشتید و گرنه ما سر ساعت اومدیم . . اوه... معرفی نمیکنید؟
به دختر بلوند اشاره کرد و ابرویی بالا انداخت
جینا ، پارتنرم +
اوه! خوشبختم -
جينا لبخند شیرینی زد و به گرمی دستهای سرد لیویا رو فشرد :
همچنین
جک : لیویا بشینیم؟
نه. میخوام یکم مست کنم -
جک : مطمئنی؟
_ اوووم ، جونگکوک شی؟ میشه تو انتخاب نوشیدنی بهم کمک کنی!؟
او حتما +
رو به جینا کرد و گفت: عزیزم تو هم همراهیم میکنی؟
جينا لبخند ذوق زده ای کرد و گفت : اره اره حتما
لیویا سعی کرد چهره افتاده اش نمایان نشه پس لبخند زورکی ای زد
و همراهشون سمت میز نوشیدنی ها رفت
جونگکوک همچنان دستش رو پشت کمر جینا گذاشته بود و حرکت میکرد
لیویا نگاه چپی به جونگکوک کرد که جونگکوک گفت : گفته بودم نزدیکش نشو
منم خیلی چیزا بهت گفته بودم -
جونگکوک پوزخندی زد و گفت: به لجبازیت ادامه بده ولی اونی که برنده میشه تو نیستی
میبینیم -
جینا نگاه مشکوکی بهشون انداخت که جونگکوک بوسه ای روی لبهاش نشوند : نوشیدنی میخوای؟
جينا : نه ممنون ترجیح میدم مست نکنم
_ اووو چه بددد. به نظر میاد آدم بی دست و پایی باشی. برخلاف ظاهرت
جينا : عام.. خب
جونگکوک میون حرفش پرید و گفت: همه مثل شما گرگ بیابون نیستن میس لیویا
لیویا دندون غروچه ای کرد و لیوان الکلش رو برداشت و ازشون دور ... شد و سمت جک رفت
_ بچرخ تا بچرخیم جئون جونگکوک
جونگکوک با جینا مشغول بود و دروغ بود اگه میگفتیم لیویا رو زیر انظر نداره
تمام حركات اون دختر یدنده رو زیر نظر داشت و اون پوزخند
لعنتی از روب لبهاش کنار نمیرفت
لیویا کنار جک ایستاد و از الکلش نوشید
به دختر پسرهای جوونی که بی پروا میرقصیدن نگاه کرد
جک ، نظرت چیه برقصیم؟ -
جک : نظرم مثبته
. دست لیویا رو گرفت و باهم بین جمعیت رفتند
لیویا دستهاش رو روی شونه های جک گذاشت و جک هم کمر .. باریکش رو با دو دستش گرفت
با ریتم تند آهنگ بدنشون رو تکون میدادن و میخندیدن.. غافل از انگاهی که حریصانه اونها رو تماشا میکرد
جینا : چیزی شده اوپا؟
اینطوری صدام نکن +
جینا : و .. ولی تو که
جونگکوک کمی صداش رو بالا برد : من چیی؟؟؟
جينا لبخند نصف و نیمه ای زد هیچی.. فقط انگار حواست به من نیست
خواست بهش بگه که به تو ربطی نداره. ولی وقتی یادش اومد این دختر تنها برگ برندشه با لبخند دلربایی دستهاش رو گرفت و گفت :
+ چطوره برقصیم؟
دختره ساده لوح خوشحالانه همراهش بین جمعیت رفت و به گمونش خیلی ناخوداگاه و اتفاقی کنار اون دختر که ظاهرا اسمش ... لیویا بود سر در آورد
جونگکوک بدن دختر رو به خودش چسبوند و با ریتم آهنگ حرکت کرد
انگار که به مسابقه باشه
هر کدوم بیشتر حرکاتشون رو توی دید انجام میدادن تا برنده ی .. بازی بشن
لیویا کمی فاصله اش رو با جونگکوک کم کرد و بین صداهای بلند و موزیک حرف زد
_ جینا شییی دوست داری با من برقصیی؟؟
جينا سرش رو تکون داد و با نگاهی به جونگکوک گفت : البته چطوره تو و دوست پسرت بیاین این طرف تا باهم خوش بگذرونیم؟؟؟
جونگکوک زبونش رو به لپهاش فشرد و زیر لب گفت : اون الدنگ دوست پسرش نیست
- ۶۵۷
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط