وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی
When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پارت هشتم(پارت اخر)💋
چند روز بعد...
سومی و جونگکوک کنار هم روی مبل نشسته بودن.
سومی با گوشیش مشغول بود و جونگکوک هم سرش رو روی شونهی اون گذاشته بود.
همهچیز آروم بود.
تا اینکه سومی یهو گفت:
+"جونگکوک؟"
-"هوم؟"
+"یه چیزی میخوام بگم."
جونگکوک سرش رو بلند کرد.
-"چی؟"
سومی سعی کرد جدی بمونه.
+"جیمین امروز..."
جونگکوک سریع صاف نشست.
-"سومی."
سومی خندهاش گرفت.
+"هنوزم حسودی میکنی؟"
جونگکوک با اخم گفت:
-"اسمشو نیار."
سومی زد زیر خنده.
+"وای، تو هیچوقت عوض نمیشی."
جونگکوک دستاش رو دور سومی حلقه کرد و اون رو سمت خودش کشید.
-"لازم نیست عوض بشم."
سومی بهش نگاه کرد.
+"چرا؟"
جونگکوک لبخند زد.
-چون بالاخره فهمیدی من حسودم... فقط به خاطر اینکه زیادی دوستت دارم."
سومی لبخند زد.
+"منم زیادی دوستت دارم، آقای حسود."
جونگکوک خندید.
-"خوبه."
+"چرا؟"
-"چون این دفعه اگه از جیمین تعریف کنی..."
سومی با خنده گفت:
+"چی کار میکنی؟"
جونگکوک چند ثانیه فکر کرد.
-"عاممممممم...هیچی."
+"هیچی؟"
جونگکوک لبخند زد و سومی رو محکمتر بغل کرد.
-"فقط یادت میندازم که من اینجام."
سومی سرش رو روی شونهی اون گذاشت.
+"منم جایی نمیرم."
جونگکوک آروم گفت:
-"پس دیگه لازم نیست حسودی کنم."
سومی لبخند زد.
+"شاید یکم حسودی بامزه باشه."
جونگکوک با ناباوری بهش نگاه کرد.
-"سومی..."
سومی خندید.
+"شوخی کردم! فقط تو."
جونگکوک لبخند زد و دستش رو محکمتر گرفت.
و اینبار، بدون هیچ نقشهای، بدون حسادت و بدون جیمین،
فقط سومی بود و جونگکوکی که فهمید دلش رو به کی باخته...
💣The End💣
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
چند پارتی💌
پارت هشتم(پارت اخر)💋
چند روز بعد...
سومی و جونگکوک کنار هم روی مبل نشسته بودن.
سومی با گوشیش مشغول بود و جونگکوک هم سرش رو روی شونهی اون گذاشته بود.
همهچیز آروم بود.
تا اینکه سومی یهو گفت:
+"جونگکوک؟"
-"هوم؟"
+"یه چیزی میخوام بگم."
جونگکوک سرش رو بلند کرد.
-"چی؟"
سومی سعی کرد جدی بمونه.
+"جیمین امروز..."
جونگکوک سریع صاف نشست.
-"سومی."
سومی خندهاش گرفت.
+"هنوزم حسودی میکنی؟"
جونگکوک با اخم گفت:
-"اسمشو نیار."
سومی زد زیر خنده.
+"وای، تو هیچوقت عوض نمیشی."
جونگکوک دستاش رو دور سومی حلقه کرد و اون رو سمت خودش کشید.
-"لازم نیست عوض بشم."
سومی بهش نگاه کرد.
+"چرا؟"
جونگکوک لبخند زد.
-چون بالاخره فهمیدی من حسودم... فقط به خاطر اینکه زیادی دوستت دارم."
سومی لبخند زد.
+"منم زیادی دوستت دارم، آقای حسود."
جونگکوک خندید.
-"خوبه."
+"چرا؟"
-"چون این دفعه اگه از جیمین تعریف کنی..."
سومی با خنده گفت:
+"چی کار میکنی؟"
جونگکوک چند ثانیه فکر کرد.
-"عاممممممم...هیچی."
+"هیچی؟"
جونگکوک لبخند زد و سومی رو محکمتر بغل کرد.
-"فقط یادت میندازم که من اینجام."
سومی سرش رو روی شونهی اون گذاشت.
+"منم جایی نمیرم."
جونگکوک آروم گفت:
-"پس دیگه لازم نیست حسودی کنم."
سومی لبخند زد.
+"شاید یکم حسودی بامزه باشه."
جونگکوک با ناباوری بهش نگاه کرد.
-"سومی..."
سومی خندید.
+"شوخی کردم! فقط تو."
جونگکوک لبخند زد و دستش رو محکمتر گرفت.
و اینبار، بدون هیچ نقشهای، بدون حسادت و بدون جیمین،
فقط سومی بود و جونگکوکی که فهمید دلش رو به کی باخته...
💣The End💣
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
- ۴۲.۵k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط