پارت ۱۴

تابع قوانین جمهوری اسلامی


ویو هیونجین

چون داشت گریه میکرد اذیتش نکردم و شلوارمو پام کردم و روی تخت کنارش دراز کشیدم و شروع به نوازش کردن دلش و کمرش شدم

نکن هق هق

_ پاشو ببرمت دوش بگیر ، بدن دردت خوب میشه

نمیخوام ، خودم میتونم ، نیازی به کمکت ندارم هق هق گمشو بیرون همین الان

عصبی از لجبازیش بلند شدم و توی بغل انداختمش و به سمت وان حمام بردمش و آب گرم رو باز کردم

حالا برو دیگه

_ میرم... اما اگه چیزی نیاز داش...

میدونم ,اگه چیزی نیاز داشتم پشت در اتاقی حالا برم

ویو یونا

رفت بیرون و منم دوشی گرفتم و لباسامو به تن کردم و رفتم به سمت ماشین و اونم چند دقیقه بعد سوار شد و به سمت خونه راه افتادیم، داشتیم میرفتیم که فلیکس زنگ زد

جانم داداش؟

& یونا...کجایی تو دختر ؟ میدونی بابا چقدر دیوونه شده ؟ بیا دیگه یه موضوع مهم رو میخواد بگه

خیلی‌ خوب ، الان جلوی در عمارتم

قطع کردمو هایکا ماشین رو پارک کرد و منم رفتم داخل و دیدم بابام روی میز نشسته و فلیکسم پیششه و دارن به عکس های چند نفر نگاه میکنن

سلام بابا...سلام داداش

@ اومدی دخترم, بیا بشین که خیلی کار داریم

رفتم کنارشون نشستم و هایکا هم بالای سر من ایستاد

& یونا...خوب بابا

بابا چی؟

@ خب دارم داماد ایندمو پیدا میکنم عزیزم ، بیا این عکسارو ببین ، اینا از بهترین مافیاهای دنیان و خیلیم جذاب هستن دخترم اینا همشون یه بار برای خواستگاری تو اومدن پیشم ، بهتره هرچه زودتر ازدواج کنی دخترم

نگاهی بهشون انداختم

بابا...

@ جانم دخترم ؟

بابا اینا کم کم ۵۰ سال سن دارن من چند سالمه ها ؟ من ۱۸ سالمه بابا ، من با ۱۸ سال سن برم با یه پیرمرد ازدواج کنم ؟ اونم فقط بخاطر قدرتش؟ نه بابا عمرا همچین کاری کنم ، من مثل شماها دنبال قدرت و شهرت نیستم ، الانم مجبور به رقابت با هیون شدم چون اگه قبول نمیکردم زنش میشدم

@ دخترم ازدواج چه ربطی به سن و سال داره ؟ مادرت ۲۰ سالش بود من ۴۰ سالم ، بعدشم تو عضو خانواده هوانگی میفهمی ؟ میدونی چند نفر آرزو دارن فقط از جایی که هیونجین رد شده ، رد بشن بعد تو میگی نمیخوام ؟ مگه دست خودته ؟ یا یکی از اینارو انتخاب میکنی یا همین الان به هیونجین زنگ میزنم


بابا تورو جون هرکی دوست داری ولم کن ، خسته شدم هی از صبح تا شب میزنی تو سرم اگه اینکارو بکنم به هیونجین میگم بیاد بگیرتت اونکارو کنی میگم بیاد بگیرتت از صبح تا شب صدبار اسم هیونجین میشنوم بابا ولم کن ، چطور با مردی که هیچکس ندیدتش ازدواج کنم ؟ ولم کن توروخدا...

ویو هیونجین

یونا اوفی کردو از پله ها بالا رفت

@ کجا میری دختر

بابا توروخدا بس کن خستمه حوصله ندارم بعدا باهم حرف میزنیم


وقتی کامل از دیدمون محو شد فلیکس مچ دستمو گرفت و نشوندم.‌...
دیدگاه ها (۱۵)

مربی موتور سوار

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

P9 . PRISAN MAFIA.

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

اورلورا

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط