چند پارتـــ
چند پارتـــ
ــــــــــــ🖤ـــــــــــ
وقتی باهات بد حرف میزنه
ـــــــــــــ🖤ـــــــــــ
پارتــ³
ویو ا/ت :
صدای رعد و برق هیبیشتر میشد دیگه طاقت نیاوردم بلند شدم و پتو بالشتیمو بغل کردم و به سمت در رفتم درو باز کردم از اتاق خارج شدم؛
پاورچین پاورچین داشتم تو راه رو راه میرفتم با صدای دوباره ی رعدو برق به اتاق مشترکمون که جونگکوک توش بود پا تند کردم؛ رسیدمو در رو یکم باز کردم جونگکوک خواب بود درو بیشتر باز کردم و وارد اتاق شدم آروم سمت تخت،رفتم و اونور تخت دراز کشیدم؛
که یهو متوجه شدم دستی دور کمرم حلقه شده دست جونگکوک بود .
اون بیدار بود...
ویو جونگکوک :
داشتم میخوابیدم که صدای رعدو برق اومد نیشخندی زدم و منتظر موندم؛خبری از ا/ت نشد بعد چند مین متوجه صدای پا از بیرون اتاق شدم سریع خودمو به خواب زدم.
بعد چند دقیقه ا/ت وارد اتاق شد و اون طرف تخت دراز کشید من آروم نزدیکش شدم و از پشت بغلش کردم.
که گفت:
+ هی ولم کن اقای جئون
ــ بیب یادت نره خودتم خانوم جئونی«بم و اروم»
+ کی گفته من کیم هستم ولم کننن
ــ نچ نچ شما یک سال و پنج ماه و شیش روز و سه ساعته زنه منیو خانم جئونی حالام ساکت بیب
+ واقعا آنقدر دقیق یادته؟
ــ معلومه که یادمه از کی تا الان خوشبختم
+ تو اگه منو دوست داشتی و کنارم خوشبخت بودی اونجوری باهام رفتار نمیکردی «بغض»
ــ جوجه بغض نکن من اون موقع اعصبانی بودم.
+....
ــ حالا بابایی و میبخشی دخترم؟
+ ....اره ولی قول بده دیگه اینجوری نکنی
ــ چشم پرنسسم.
جونگکوک بوسه ای به سر ا/ت زد و ا/ت هم سرش رو گذاشت رو سینه ی جونگکوک و خوابید... 🤏🏻🤍
🐣🖤THE END🖤🐣
نظرررر????
شرطا
5لایک
2کامنت
ببین چقدر خوبممممم
ــــــــــــ🖤ـــــــــــ
وقتی باهات بد حرف میزنه
ـــــــــــــ🖤ـــــــــــ
پارتــ³
ویو ا/ت :
صدای رعد و برق هیبیشتر میشد دیگه طاقت نیاوردم بلند شدم و پتو بالشتیمو بغل کردم و به سمت در رفتم درو باز کردم از اتاق خارج شدم؛
پاورچین پاورچین داشتم تو راه رو راه میرفتم با صدای دوباره ی رعدو برق به اتاق مشترکمون که جونگکوک توش بود پا تند کردم؛ رسیدمو در رو یکم باز کردم جونگکوک خواب بود درو بیشتر باز کردم و وارد اتاق شدم آروم سمت تخت،رفتم و اونور تخت دراز کشیدم؛
که یهو متوجه شدم دستی دور کمرم حلقه شده دست جونگکوک بود .
اون بیدار بود...
ویو جونگکوک :
داشتم میخوابیدم که صدای رعدو برق اومد نیشخندی زدم و منتظر موندم؛خبری از ا/ت نشد بعد چند مین متوجه صدای پا از بیرون اتاق شدم سریع خودمو به خواب زدم.
بعد چند دقیقه ا/ت وارد اتاق شد و اون طرف تخت دراز کشید من آروم نزدیکش شدم و از پشت بغلش کردم.
که گفت:
+ هی ولم کن اقای جئون
ــ بیب یادت نره خودتم خانوم جئونی«بم و اروم»
+ کی گفته من کیم هستم ولم کننن
ــ نچ نچ شما یک سال و پنج ماه و شیش روز و سه ساعته زنه منیو خانم جئونی حالام ساکت بیب
+ واقعا آنقدر دقیق یادته؟
ــ معلومه که یادمه از کی تا الان خوشبختم
+ تو اگه منو دوست داشتی و کنارم خوشبخت بودی اونجوری باهام رفتار نمیکردی «بغض»
ــ جوجه بغض نکن من اون موقع اعصبانی بودم.
+....
ــ حالا بابایی و میبخشی دخترم؟
+ ....اره ولی قول بده دیگه اینجوری نکنی
ــ چشم پرنسسم.
جونگکوک بوسه ای به سر ا/ت زد و ا/ت هم سرش رو گذاشت رو سینه ی جونگکوک و خوابید... 🤏🏻🤍
🐣🖤THE END🖤🐣
نظرررر????
شرطا
5لایک
2کامنت
ببین چقدر خوبممممم
- ۴۱۵
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط