P9 . PRISAN MAFIA.

تو ذهن کوک: یعنی خدا مگه میشه یکی انقدر بازیگریش بد باشه
کوک: باشه بیا بریم بیمارستان (حرصی)
ویو جنیل
رفتم حموم گزاشتم موهام خشک شن لباس پوشیدن آرایش کردم و رفتم پایین بابام هنوز نیومده بود خب منم رفتم سوار ماشین شدن و به لوکیشت رفتم تو رستوران رو نگاه کردم جونکوک نبود خب از اونجایی که اون رضرو کرده بدون اون نمیتونستم وارد شم پس جلو در وایسادم هم هوا سرد بود هم خسته بودم نزدیک یه هفتس نخوابیدن


۱ ساعت بعد ویو کوک

خدایا الان چیکار کنم
دکتر یونا رو معاینه کرد
دکتر: شما کی ایشون هستین (روبه کوک)
کوک: پسر خاـــــ
یونا: دوست پسرمه
کوک با تعجب و خشم بهش نگاه میکنهـ
دکتر: خیلیم عالی خب پارتنرتون هیچ مشکلی نداره
کوک: مچکرم
از بیمارستان اومدن بیرون
کوک: ببین یونا گفتی حالم بده اوردمت بیمارستان معلوم شد هیچیت نیست ولی چرا جلو دکتر گفتی دوست پسرمهه (داد)
یونا: کوکی داد نزن هول شدم
کوک: ول کن تروخدا بچه ها میبرنت خونه من میرم
جونکوک با تمام سرعت رفت سمت رستوران جنیل جلو رستوران وایساده بود تو اون هوای سرد
کوک دوید سمتش
کوک: خانم جنیل من عذر میخوام ببخشید کار پیشومد
جنیل نگاهش کرد...... و غش کرد تو بغل کوک



تماااااممم
دیدگاه ها (۰)

P7 .PRISON MAFIA.

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

From Enmity to Love

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

DESTINY#برگ_۱ویو ات بعد از دوسال بازگشت به سئول و کشور خودم ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط