{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی 

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی 
دفترخاطرات زندگیتو ورق میزنی 
ب چیزایی میرسی که نمیدونی 
تقدیرت بوده یا تقصیرت...... ب آدمایی میرسی که نمیدونی 
دردن یاهمدرد.... ب لحظه هایی میرسی که 
هضمش برای دل کوچیکت سخته 
وبه دردایی میرسی که ب سن وسالت بزرگه... وزخم هایی که بانمک روزگارآغشته شد... واحساسی که دیگران اشتباه مینامند... ودست آخر دنیایی که بهت پشت کرده...
وبازهم انتهای دفترت خودت میمانی... وزخم هایی که روزگار پشت هم میزند.... وسکوت هم دوای دردش نیست... کاش دنیامهربانتربودی
دیدگاه ها (۱)

دورتر هم برویمن بهتـــومی‌اندیشم ...از تماشای سراب ِ تـــوخو...

قدم نزن اینجا این شعرها اینقدر بارانی اند که می ترسمتمام لحض...

بی قاعده رفتی...بی قاعده ترین شعر های جهان شدم...تو معشوقه ی...

می خواهم بنویسم آنقدر بنویسم که همه بدانند که حتی اگر قلمم ب...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفترخاطرات زندگیتو ورق میزنی ب...

یه شبهایی تو زندگی هست کهوقتی دفترخاطرات زندگیتو ورق میزنی ب...

ی شبایی توزندگی هست ک وقتی دفتر خاطرات زندگیتوورق میزنی ب چی...

یه شبایی تو زندگی هست که:وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که:وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگیت هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی...

یه شبایی تو زندگی هست که...وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزن...

یہ شبایے تو زندگے هست ڪہ وقتے دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنے ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط