{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبهایی تو زندگی هست که

یه شبهایی تو زندگی هست که
وقتی دفترخاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزهایی میرسی
که نمیدونی تقدیرت بودیا تقصیرت...
به ادم هایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد...
به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت
سخته وبه دردایی میرسی که برای سن وسالت
بزرگه...
به ارزوهایی که توهم شد...رویاهایی که گذشت...
به چیزهایی که حقت بوداما شد توقع...
وزخم هایی که بانمک روزگارآغشته شده...
واحساسس کهدیگران اشتباه می نامند...
ودست اخردنیایی که بهت پشت کرده...
وبازهم انتهای دفترخودت میمانی...وزخم هایی که
روزگارپشت هم می زند...وسکوت هم دوای
دردش نیست ...

کاش دنیا مهربان تربود...
دیدگاه ها (۳)

ناموسا من تو این مرحله گیر کردم

#به دلیل اینکه تو شهرمون آنفولانزا اومده و چند نفر کشته شدنم...

...

،،،،،

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفترخاطرات زندگیتو ورق میزنی ب...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفترخاطرات زندگیتو ورق میزنی ب...

ی شبایی توزندگی هست ک وقتی دفتر خاطرات زندگیتوورق میزنی ب چی...

یه+شبایی+تو+زندگی+هستکه+وقتی+دفتر+خاطرات+زندگیتو+ورق+میزنی.....

یه شبایی تو زندگی هست که...وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزن...

یه شبایی تو زندگیت هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی...

یه شبایی تو زندگی هست که:وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که:وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یہ شبایے تو زندگے هست ڪہ وقتے دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنے ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط