سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹

بعد از آن پیام ناشناس، سکوت سنگینی بر فضای خانه شده بود.

دامیان با دقت به صفحه گوشی خیره شده بود، در حالی که آنیا در گوشه‌ای از اتاق، با چشمانی که از ترس و کنجکاوی می‌درخشید، منتظر بود. دامیان ناگهان از جایش بلند شد.
«این یک تهدید نیست، آنیا. این یک دعوت است.» او با سرعت به سمت کتابخانه‌ی قدیمی رفت. او می‌دانست که اگر کسی می‌خواهد با آن‌ها بازی کند، اولین نقطه برخورد، دانش و تاریخ است.
‌
آنیا پشت سر دامیان می‌دوید. دامیان یک کتابچه قدیمی با جلد چرمی سیاه را از قفسه بیرون کشید. وقتی کتاب را باز کرد، آنیا متوجه شد که صفحات میانی کتاب، با چیزی شبیه به خونِ خشکیده، علامت‌گذاری شده‌اند.

آن علامت، همان «چشم بسته و زنجیردار» بود که روی تکه گلدان دیده بودند.
دامیان با انگشتان لرزانش، روی علامت کشید و ناگهان، صدای زمزمه‌ای ضعیف در فضای اتاق پیچید. انگار دیوارها داشتند با آن‌ها حرف می‌زدند.
‌
«آن‌ها در سایه‌ها نیستند، دامیان... آن‌ها خودِ سایه‌ها هستند!» ناگهان آنیا فریاد زد. او حس کرد قدرت ذهنی‌اش با یک دیوار نامرئی برخورد کرده است.

در آن لحظه، سایه‌ی دومی در گوشه‌ی اتاق پدیدار شد؛ سایه‌ای که شکل انسانی داشت اما هیچ چهره‌ای نداشت.
موجود بی‌چهره دوباره بازگشته بود، اما این بار، او فقط ایستاده بود و به آن‌ها نگاه می‌کرد، انگار منتظر بود تا آن‌ها کدی را رمزگشایی کنند.
دیدگاه ها (۴)

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۱

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

عشقی حقیقی

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

Anya x Damian پارت۵۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط