{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربون باشیم.

مهربون باشیم.
هر آدمی داره با غمی که ما ازش خبر نداریم ، میجنگه …🦋




همونجا که خسته شدی
همونجا که نای ادامه دادن نداشتی،
همونجا که شكست خوردی
دقيقا همونجا بايد بلند بشی
اونجاست که برنده و بازنده مشخص ميشه
تسليم نشو و ادامه بده
تو موفق ميشی ...🦋




از همه دور می‌شوم ، نقطه کور می‌شوم
زنده به گور می‌شوم ، باز مقابلم تویی :)
❤️🍅😶‍🌫️


دل ز هرچه ترسید، عاقبت همان شد....
(پس من از عشقم میترسمممممم،وایییی یا خدااااا )




در نبودم چیز هایی که دوست داشتم را از یاد نبر.
مهربانی را، عشق را، ماه را
خودت را، خودت را، خودت را...


``من به جای شاعر میگم خودت را تا بینهایت





آدمیزاد است دیگر ، دوست دارد دق کند ،
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند :)'





میگفت :
خدایا ! تکه های شکسته ای هستم
بغل کن دوباره مرا بساز :)




پدر ژپتو: پینوکیو چوبی بمون، آدما سنگی‌ان،
دنیاشون قشنگ نیست.

* دیالوگ-پینوکیو*





تمام ِشب تو را دیدم که همچون ماه می‌تابی ؛
من‌ از فکر ِتو بیدارم ، تو با فکر ِکه می‌خوابی ؟






تقصیر منه؟
که نمیخوام آسیب ببینی؟
و با اینکارم بهت آسیب میزنم...وقتیکه تمام انرژیمو برای مراقبت ازت میزارم و هیچی ازم نمیمونه...
تو اینو نمیخوای مگه نه؟
حاضری اسیب ببینی ولی حداقل تا اخرین لحظه من واقعی رو کنارت داشته باشی...
متاسفم
باید باور میکردم که میتونی بدون من هم از پس خودت بربیای
تمام مدت سعی میکردم تورو برای روزی که نیستم اماده کنم و تا اون روز با تمام وجودم ازت محافظت کنم
حتی توی مترو
تو میله رو گرفته بودی
داشتی راهتو میرفتی ولی نمیتونستم که تحمل کنم،باید خودم میگرفتمت،باید از قدمات مطمئن میشدم
و بااینکار بهت آسیب زدم
میخواستم انقدر قوی شی که تنها نقطه ضعفت خودم باشم،چون من هیچوقت نمیخوام علیه ات باشم و اینطوری تا ابد در امانی...
من یه قهرمان یا محافظ نبودم نه؟
فقط یه موجود ترسو و رقت انگیز بودم
انقدر احمق که فکر میکردم میتونم برای تو و محافظت از تو کافی باشم...
این خیلی خنده داره...
انقدر که صورتمو خیس و چشمامو تار میکنه....

(نفس عمیق،اینو تو یه کانال دیدم ،این منم در حال کلنجار رفتن با خودم وقتی همیشه فک میکنم بهت دارم آسیب میزنم)
دیدگاه ها (۹)

عاشقانه های شبنم

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

سناریو(درخواستی):وقتی یه دعوای شدید دارید و سرت غیرتی شدن و ...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

پارت۲

وقتی عضو هشتم بودی🩶پارت ۳(last part)روایت از زبان جولیا:رفته...

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط