قولی که شکستی 💗

قولی که شکستی 💗

ا.ت: من هنوز دوستت دارم، جیمین. همین موضوع همه‌چیز رو برام سخت‌تر کرده. اگه دوستت نداشتم، شاید تصمیم گرفتن آسون‌تر بود. ولی نمی‌خوام فقط به خاطر اینکه دوستت دارم، از خودم و احساسم بگذرم.

جیمین: نباید هم بگذری.

صدایش آرام بود، اما این بار سعی نمی‌کرد با حرف‌های قشنگ همه‌چیز را درست کند.

جیمین: من بهت آسیب زدم. مسئولیتش با منه. تو مجبور نیستی برای اینکه من احساس بهتری داشته باشم، منو ببخشی یا دوباره مثل قبل رفتار کنی.

ا.ت اشک‌هایش را پاک کرد.

ا.ت: می‌خوام یه فرصت دیگه به رابطه‌مون بدم. اما نمی‌خوام همه‌چیز از فردا دقیقاً مثل قبل بشه. نمی‌خوام به خاطر دلتنگی، وانمود کنیم اتفاقی نیفتاده.

جیمین به او نگاه کرد. برای لحظه‌ای امید در چهره‌اش پیدا شد، اما اجازه نداد آن امید به توقع تبدیل شود.

جیمین: هر طور که تو راحتی. اگه بخوای آروم پیش بریم، آروم پیش می‌ریم. اگه به زمان بیشتری نیاز داشته باشی، بهت زمان می‌دم.

ا.ت: و یه چیز دیگه...

جیمین: بگو.

ا.ت: اگه دوباره عصبانی شدی، باید بتونی قبل از اینکه رفتارت به من آسیب بزنه، از موقعیت فاصله بگیری و درست با عصبانیتت برخورد کنی. من نمی‌خوام از واکنش تو بترسم. نمی‌خوام احساس کنم باید مراقب تک‌تک حرف‌هام باشم تا اتفاقی نیفته.

جیمین چند لحظه سکوت کرد و بعد سرش را تکان داد.

جیمین: حق با توئه. من باید روی رفتارم کار کنم و اگه لازم باشه، از کمک حرفه‌ای هم استفاده می‌کنم. نمی‌خوام ازت انتظار داشته باشم که فقط به خاطر قولی که می‌دم، بهم اعتماد کنی. می‌خوام مسئولیت تغییر کردنم رو خودم به عهده بگیرم.

ا.ت: من هم نمی‌تونم بهت قول بدم که زود خوب می‌شم.

جیمین: ازت همچین قولی نمی‌خوام.

ا.ت: ممکنه بعضی روزها دوباره ناراحت بشم. ممکنه نتونم مثل قبل بهت نزدیک بشم.

جیمین: می‌فهمم. و اگه یه روز گفتی که به فاصله نیاز داری، باید به خواسته‌ات احترام بذارم.

ا.ت به چهره‌اش نگاه کرد.

او هنوز همان جیمینی بود که دوستش داشت، اما دیگر نمی‌توانست تنها با دیدن چهره‌ی آشنایش همه‌چیز را فراموش کند.

اعتمادشان باید از نو ساخته می‌شد.

آرام و قدم‌به‌قدم.

بعد از مدتی، ا.ت از جایش بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت.

ا.ت: چای می‌خوری؟

جیمین که از این سؤال ساده غافلگیر شده بود، به او نگاه کرد.

جیمین: اگه خودت هم می‌خوای درست کنی، آره. ممنون.
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌منو به خاطر داشته باش ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

سناریو ایدل رویایی پارت اخر

فاصله یک لبخند تا جنون

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط