پسری عاشق دخترۍ نابینا میشہ
پسری عاشق دخترۍ نابینا میشہ
هرروز وقتے بہ دیدارش میرفت
دختره مےگفت:
اگہ چشام میدید بهتریڹ گلهاۍ دنیا رو برات میچیدم
شبانہ روز نگات میکردم لباستو خودم انتخاب میکردم
تورو خوشبخت تریڹ مردعالم میکردم.
بعد مدتے یکےپیداشد چشماشو هدیہ داد بہ دختره
اولیڹ بار ڪہ پسر رودید فهمید پسر نابیناست گفت
عمرۍخودم نابینا بودم نمیتونم با یہ نا بینا زندگے کنم خواست ڪہ پسر رو ترک
کنہ پسره تنها یڪ جملہ گفت:
"(هرجا رفتےمواظب چشمام باش)"
هرروز وقتے بہ دیدارش میرفت
دختره مےگفت:
اگہ چشام میدید بهتریڹ گلهاۍ دنیا رو برات میچیدم
شبانہ روز نگات میکردم لباستو خودم انتخاب میکردم
تورو خوشبخت تریڹ مردعالم میکردم.
بعد مدتے یکےپیداشد چشماشو هدیہ داد بہ دختره
اولیڹ بار ڪہ پسر رودید فهمید پسر نابیناست گفت
عمرۍخودم نابینا بودم نمیتونم با یہ نا بینا زندگے کنم خواست ڪہ پسر رو ترک
کنہ پسره تنها یڪ جملہ گفت:
"(هرجا رفتےمواظب چشمام باش)"
- ۱.۸k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۰۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط