{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواهش میکنم تا اخر بخونیدش

خواهش میکنم تا اخر بخونیدش

پسری عاشق دختری نابینا میشه هر روز وقتی به دیدارش میرفت دختره میگفت اگه چشام میدید بهترین گلهای دنیا رو برات میچیدم شبانه روز نگات میکردم لباستُ خودم انتخاب میکردم تورو خوشبخت ترین مرد عالم میکردم بعد مدتی یکی پیدا شد چشاشو هدیه داد به دختره اولین بار که پسر رو دید فهمید پسر نابیناست گفت عمری خودم نابینا بودم نمیتونم با یه نابینا زندگی کنم خواست که پسر رو ترک کنه پسره تنها یک جمله گفت : "هر جا رفتی مواظب چشام باش.

"
@fazghameeeee
دیدگاه ها (۵)

رمان عشق ممنوع

rced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:11جینا:از بیمار...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

.....//برده ی زیبا//.....

Part 10

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

My lovely neighbor part : 64

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

پسرےعاشق دخترے نابینا میشہ هرروز وقتےبہ دیدارش میرفت دختره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط