کوک کن ساعت خویش..!
کوک کن ساعت خویش..!
اعتباری به خروس سحری نیست دگر,دیر خوابیده و برخواستنش دشوار است....
کوک کن ساعت خویش..!
که موذن شب پیش دسته گل داده به آب,و در آغوش
سحر رفته به خواب....
کوک کن ساعت خویش..!
شاطری نیست در این شهر بزرگ,که سحر برخیزد,
شاطران با مدد آهن و جوش شیرین دیر برمیخیزند......
کوک کن ساعت خویش..!
که سحرگاه کسی,بقچه در زیر بغل راهی حمام نیست,
که تو از لخ لخ دمپایی و تک سرفه او برخیزی....
کوک کن ساعت خویش..!
رفتگر مرده و این کوچه دگر, خالی از خش خش
جاروی شب رفتگر است.....
کوک کن ساعت خویش..!
اعتباری به خروس سحری نیست دگر....
و در این شهر سحرخیزی نیست....
کوک کن ساعت خویش که سحر نزدیک است......!!!!!
اعتباری به خروس سحری نیست دگر,دیر خوابیده و برخواستنش دشوار است....
کوک کن ساعت خویش..!
که موذن شب پیش دسته گل داده به آب,و در آغوش
سحر رفته به خواب....
کوک کن ساعت خویش..!
شاطری نیست در این شهر بزرگ,که سحر برخیزد,
شاطران با مدد آهن و جوش شیرین دیر برمیخیزند......
کوک کن ساعت خویش..!
که سحرگاه کسی,بقچه در زیر بغل راهی حمام نیست,
که تو از لخ لخ دمپایی و تک سرفه او برخیزی....
کوک کن ساعت خویش..!
رفتگر مرده و این کوچه دگر, خالی از خش خش
جاروی شب رفتگر است.....
کوک کن ساعت خویش..!
اعتباری به خروس سحری نیست دگر....
و در این شهر سحرخیزی نیست....
کوک کن ساعت خویش که سحر نزدیک است......!!!!!
- ۳.۱k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط