كوك كن ساعتِ خویش !

كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش دسته گل داده به آب و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگرخالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست كه بهنگام سحر، وقتي از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر و در این شهر سحرخیزی نیست و سحر نزدیک است ...!
دیدگاه ها (۱)

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

𓆩 پارت ۴۶ 𓆪 🖤🥀جیمین با عصبانیت وارد عمارت شد.جیمین: تمام افر...

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

کوک کن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگردیر خوابی...

كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابید...

كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابید...

کوک کن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگردیر خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط