می رسم من به تو ای روشن فردای دگر
می رسم من به تو ای روشن فردای دگر
این تو هستی که به من داده ای معنای دگر
آینه محو تماشای گل افشانی توست
او کجا دیده به جز چشم تو رویای دگر
من که از لذت چشمان تو لبریز شدم
ساده باشم که اگر دل ببرم جای دگر
مثل مجنون ،نه که آواره تر از او شده ام
من و دل هر دو اسیر غم لیلای دگر
تا کجا باز برد موج خیال تو مرا
زیر باران غزل،غرق تمنای دگر
من که سرشارترین پنجره ی رو به توام
باز کن چشم مرا رو به تماشای دگر
دل به امواج نگاه تو سپردم بانو!
تا که لبریز شوم از تو و رویای دگر
شعروشراب
این تو هستی که به من داده ای معنای دگر
آینه محو تماشای گل افشانی توست
او کجا دیده به جز چشم تو رویای دگر
من که از لذت چشمان تو لبریز شدم
ساده باشم که اگر دل ببرم جای دگر
مثل مجنون ،نه که آواره تر از او شده ام
من و دل هر دو اسیر غم لیلای دگر
تا کجا باز برد موج خیال تو مرا
زیر باران غزل،غرق تمنای دگر
من که سرشارترین پنجره ی رو به توام
باز کن چشم مرا رو به تماشای دگر
دل به امواج نگاه تو سپردم بانو!
تا که لبریز شوم از تو و رویای دگر
شعروشراب
- ۳.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط