{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مي خواهم بنويسم

مي خواهم بنويسم


ازچی ، ازکی ، نمی دانم


شاید از تنهــــــــایــــی


شایدم از بی قراری و بی وفــــــایــی هــا



تنها این را می دانم



کِ درونم انباشتِ حرف هایی است غبارگرفته



دست های خسته ام شروع بِ نوشتن می کنند


نوشتن شاید آسوده نکند روحم را



اما آرام می کند امواج سرکش دلِ آشفته ام را



و تسکینی هرچند موقت بر زخم هایم


دلم می خواهد هرآنچه در دل دارم را عریان کنم


فقط نمی دانم چرا واژه ها فراموشم می شوند



شاید می دانند روزگار ، روزگارِ بی تفاوتی هاست


اما این کلبه کوچک چِ صبورانه


بار سنگین حرف های دلم را بدوش میکِشد


آرام و بیصدا و همیشه منتظر



شاید این است معنای سنگ صبور
دیدگاه ها (۲)

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

یا #مهدی عزیز !شما چراغ دل‌ های ما هستید. هرگاه احساس تنهایی...

عاشقانه های شبنم

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

قسمت هفده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط