مي خواهم بنويسم
مي خواهم بنويسم
ازچی ، ازکی ، نمی دانم
شاید از تنهــــــــایــــی
شایدم از بی قراری و بی وفــــــایــی هــا
تنها این را می دانم
کِ درونم انباشتِ حرف هایی است غبارگرفته
دست های خسته ام شروع بِ نوشتن می کنند
نوشتن شاید آسوده نکند روحم را
اما آرام می کند امواج سرکش دلِ آشفته ام را
و تسکینی هرچند موقت بر زخم هایم
دلم می خواهد هرآنچه در دل دارم را عریان کنم
فقط نمی دانم چرا واژه ها فراموشم می شوند
شاید می دانند روزگار ، روزگارِ بی تفاوتی هاست
اما این کلبه کوچک چِ صبورانه
بار سنگین حرف های دلم را بدوش میکِشد
آرام و بیصدا و همیشه منتظر
شاید این است معنای سنگ صبور
ازچی ، ازکی ، نمی دانم
شاید از تنهــــــــایــــی
شایدم از بی قراری و بی وفــــــایــی هــا
تنها این را می دانم
کِ درونم انباشتِ حرف هایی است غبارگرفته
دست های خسته ام شروع بِ نوشتن می کنند
نوشتن شاید آسوده نکند روحم را
اما آرام می کند امواج سرکش دلِ آشفته ام را
و تسکینی هرچند موقت بر زخم هایم
دلم می خواهد هرآنچه در دل دارم را عریان کنم
فقط نمی دانم چرا واژه ها فراموشم می شوند
شاید می دانند روزگار ، روزگارِ بی تفاوتی هاست
اما این کلبه کوچک چِ صبورانه
بار سنگین حرف های دلم را بدوش میکِشد
آرام و بیصدا و همیشه منتظر
شاید این است معنای سنگ صبور
- ۳.۸k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط