{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part86

#part86
#arsalan
زندگیم خیلی خوشحالم لیاقت
دختر داشتن رو دارم
#diyana
منم خیلی خوشحالم ارسلان
که تو رو دارم
دست بچه ها رو گرفتم سوار ماشین شدم
رفتیم سیسمونی فروشی
#arsalan
دیا میگم فقط لباس بگیریم
بقیه وسایل ها رو گذاشتم توی انباری
#diyana
اره نو هست همشون
#delsa
مامانی اسم نی نی چیه
#diyana
نیروانا یعنی روشنایی
نگاه کردم به آبتین ناراحتی پسرم
دختره
#abtin
نه مامان جان مهم اینکه فقط
سالم باشه
#diyana
قربون پسرم بشم من
رسیدیم رفتیم تو
من رفتم اتاق خواب روی تخت
دراز کشیدم
#arsalan
واسش قهوه بردم بهتری دیانام
دستمو گذاشتم روی شکمش
#diyana
تا وقتی تو باشی من خوبم
دست هاشو گرفتم ارسلان خیلی خوشحالم
که بازم مادر شدم خیلی حس خوبیه
درسته سخته بزرگ کردنش ولی شیرینه
#arsalan
تو بچه داریت خیلی خوبه
میتونی حتما
#delsa
رفتم در زدم رفتم تو
مامانی میشه با ارتا اینا برم بیرون
#diyana
باشه برو زود بیا
#delsa
چشمم
#arsalan
خوب کردی گذاشتی بره
بلاخره ما هم این دوره رو گذروندیم
بذار خوش باشه
#diyana
ارسلانم
#arsalan
جانم چیزی شده دیام
#diyana
نگران آبتینم بچم خیلی
تو خودشه
#arsalan
بسپارش به من
✨❤️‍🩹
دیدگاه ها (۱۴)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

رمان تو خود منی

+وات آنجل (علامت آنجل با&)&وای نمیدونی دلم واست چقدر تنگ شد...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

پارت ۶ وارد ویلا شدیم کنار دریا بود خیلی زیبا بود که مهوش ش...

پارت آخر

رومان عشق پنهانی (پارت11)

shede and shineپارت 8+رفتیم خونه تو اتاقم دراز کشیدم که گوشی...

رمان : آیدل من پارت :«2»ویو «ا/ت»با حرفی که آقای جانگ زد داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط