پاییز که میشود
پاییز که میشود
پناه میبرم
به خدا ...
به عشق ...
و پناه میبرم به تکدرخت حیات خانه
تنها روي نيمكت پارك مينشينم ...
تماشاى باران بهانه است...
پشت اين پنجره ها ...
مرا پــــــــــــــــاییز با خود
چه عاشقانه
به عمق رنگ ها مي برد
ديگر هيچ گله ای نیست روزگار با تمام
روزهای پاییزی اش زیباست ...
دلتنگي هاي شبانه ام ...
و من هنوز هم عاشق پاییزم....
پادشاه طلايي فصلها!
پناه میبرم
به خدا ...
به عشق ...
و پناه میبرم به تکدرخت حیات خانه
تنها روي نيمكت پارك مينشينم ...
تماشاى باران بهانه است...
پشت اين پنجره ها ...
مرا پــــــــــــــــاییز با خود
چه عاشقانه
به عمق رنگ ها مي برد
ديگر هيچ گله ای نیست روزگار با تمام
روزهای پاییزی اش زیباست ...
دلتنگي هاي شبانه ام ...
و من هنوز هم عاشق پاییزم....
پادشاه طلايي فصلها!
- ۱۵۱
- ۰۸ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط