شهید عرفه

شهید عرفه

همراه سردار رفته بودیم اصفهان، مأموریت.
موقع برگشتن، بردمان تخت‏‌فولاد.
به گلزار شهدا که رسیدیم، گفت: بچه‏‌ها، دوست دارین، دری از درهای بهشت رو به شما نشون بدم.

گفتیم: چی از این بهتر، سردار!
کفش‏‌هایش را درآورد، وارد گلزار شد.
یکراست بردمان سر مزار شهید حسین خرازی.
با یقین گفت: از این قبر مطهر، دری به بهشت باز می‏شه.

نشستیم.
موقع فاتحه‏ خواندن، حال و هوای سردار تماشایی بود.
توی آن لحظه‏‌ها، هیچ کدام از ما نمی‌‏دانستیم که این حال و هوا، حال و هوای پرواز است؛

به ده روز نکشید که خبر آسمانیی شدن خودش را هم شنیدیم.
وصیت کرده بود که حتماً کنار شهید خرازی دفنش کنند.
دفنش هم کردند.
تازه آن روز فهمیدیم که بنا بوده از اینجا، در دیگری هم به بهشت باز بشود

نوزده دی هشتاد و چهار، مصادف با روز عرفه در حوالی ارومیه هواپیمایی سقوط کرد و او را آسمانی کرد.
دیدگاه ها (۷)

#چندخاطره🔸بُرش‌هایی از زندگی سردار شهید رضا ابوطالب‌زاده سرا...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

My lovely neighbor part : ۷۳

رمان اسیر خان پارت چهاردهم ۱۴

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

حماسی

پرنسس ناخواسته

چند پارتی بازی ممنوع

My lovely neighbor part : ۸۵

🟧🟠༅●➜ اَهَــمِ‌اخبـار🟠🟧چهارشنبه ۱ مهر 🇵🇸 ⃟⃢ 🇮🇷 روز پرچم ٖٖٖ┏...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط