فیک ران part 32
ویو سانزو اینا:
سانزو: سنجو..جان مادرت...ساعت چندههههههههههههه دارم میمیرم...
سنجو: ساعت 4 و 28 دیقه صبه...خورشید طلوع کرده هارو ...ینی ا/ت پیدات کردم یه دل سیر میزنم تو دهنت..
سانزو: تو لازم نکرده حق نداری بهش دست بزنی...فقط من حق دارم..
سنجو: آها حتمن اینم بخاطر مایکیه😑کیو گول میزنی داداش تو عاشق ا/ت ای..!
سانزو: نهههههه نیستممممم بخدااااااااااا نیستممممممممممممم
سنجو: بخدا اگه بهم بگی دوسش داری کمکت میکنم عاشقت شه..باشه؟ بگووووووووووووووو باز گو کننننن عاشقششیییییی ارععععع؟؟؟
سانزو: ارعععععععععع ارعععععععععععع مننننننننننننننننننن عاشقققققققققققققققق ا/تممممممممممممممم عاشقشممممممممممممممباهاش حال میکنممممممممم باحالههههه بهم میگه پشمکککککک ذوق میکنمممممممممم ذوققققققققققق اون رانه پدصگگگگوووو میخاممممممم خفششش کنمممم نبایددد نبایدددد نزدیکش شهههههههههههه نبایدددددددد
سنجو: ریندو بهت میگه پشمک میزنی از سه ناحیه ناقصسش میکنی ولی اوههههه وعض ینی انقد خرابه ک عاشقش شدی؟ وای شت..داداشم از دست رف... ولی خب کمکت میکنم مال خودت کنیش ارع..
ویو ا/ت:
از خاب پا میشه؛ داداش داداشییییی کوشی...اع...من کوشم ..این درخته؟ وای اینو یه گوربه...
*صدایه ران: ا/تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت جان مادرتتتتت بگو کجایههههههییییییی من دارم از نگرانیبییییییی دق میکنمممممممممممم دققققققققق بگو کجاییییییی*اشک تمساح ریختن...
ا/ت: این کلاغ چی میگه اینجا..نگرانمه؟ چرا؟ مهم نیس باید باید برگردم عمارت..با اون خابی ک دیدم عمرم اجازه بدم تعبیر بشه..باید برگردم تا اون پشمک بلایی سر داداشم نیاره...
پاشودم...سریع با تما سرعت شروع کردم لایه دار و درختا ارع... دوییدم...
1۰ دیقه بعد..
ا/ت تین مسیرو یادمه...انگار همچین پیچی بود..بزار این پیچو برم...اع رسیدمممم جدییییییی واقعننننننن رسیدممممممم رای خوداااااااااااااا یس باید از خجالت مایکی در بیام حتمن...
رفتم داخل..همه ی نگهبانا باند پیچی شده با قیافهی آش و لاشه عین سگ ترسیده بهم نکا میکردن...رفتم تو و با چهره ی ودف زده ی....رو به رو شدم...
*باکی روبهرو شد؟ کامنت کنید
سانزو: سنجو..جان مادرت...ساعت چندههههههههههههه دارم میمیرم...
سنجو: ساعت 4 و 28 دیقه صبه...خورشید طلوع کرده هارو ...ینی ا/ت پیدات کردم یه دل سیر میزنم تو دهنت..
سانزو: تو لازم نکرده حق نداری بهش دست بزنی...فقط من حق دارم..
سنجو: آها حتمن اینم بخاطر مایکیه😑کیو گول میزنی داداش تو عاشق ا/ت ای..!
سانزو: نهههههه نیستممممم بخدااااااااااا نیستممممممممممممم
سنجو: بخدا اگه بهم بگی دوسش داری کمکت میکنم عاشقت شه..باشه؟ بگووووووووووووووو باز گو کننننن عاشقششیییییی ارععععع؟؟؟
سانزو: ارعععععععععع ارعععععععععععع مننننننننننننننننننن عاشقققققققققققققققق ا/تممممممممممممممم عاشقشممممممممممممممباهاش حال میکنممممممممم باحالههههه بهم میگه پشمکککککک ذوق میکنمممممممممم ذوققققققققققق اون رانه پدصگگگگوووو میخاممممممم خفششش کنمممم نبایددد نبایدددد نزدیکش شهههههههههههه نبایدددددددد
سنجو: ریندو بهت میگه پشمک میزنی از سه ناحیه ناقصسش میکنی ولی اوههههه وعض ینی انقد خرابه ک عاشقش شدی؟ وای شت..داداشم از دست رف... ولی خب کمکت میکنم مال خودت کنیش ارع..
ویو ا/ت:
از خاب پا میشه؛ داداش داداشییییی کوشی...اع...من کوشم ..این درخته؟ وای اینو یه گوربه...
*صدایه ران: ا/تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت جان مادرتتتتت بگو کجایههههههییییییی من دارم از نگرانیبییییییی دق میکنمممممممممممم دققققققققق بگو کجاییییییی*اشک تمساح ریختن...
ا/ت: این کلاغ چی میگه اینجا..نگرانمه؟ چرا؟ مهم نیس باید باید برگردم عمارت..با اون خابی ک دیدم عمرم اجازه بدم تعبیر بشه..باید برگردم تا اون پشمک بلایی سر داداشم نیاره...
پاشودم...سریع با تما سرعت شروع کردم لایه دار و درختا ارع... دوییدم...
1۰ دیقه بعد..
ا/ت تین مسیرو یادمه...انگار همچین پیچی بود..بزار این پیچو برم...اع رسیدمممم جدییییییی واقعننننننن رسیدممممممم رای خوداااااااااااااا یس باید از خجالت مایکی در بیام حتمن...
رفتم داخل..همه ی نگهبانا باند پیچی شده با قیافهی آش و لاشه عین سگ ترسیده بهم نکا میکردن...رفتم تو و با چهره ی ودف زده ی....رو به رو شدم...
*باکی روبهرو شد؟ کامنت کنید
- ۴۷.۳k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط