PAIN. part 4
هر چقدر نزدیک تر میاد بیشتر متوجه حضور مسلطش حتی داخل این مکان میشوم استرس بیشتر بهم حجوم میاره وقتی که آنقدری نزدیک میاد که تضاد نفس های گرمش رو روی صورتم حس میکنم
《_فقط سوارشو یا میخواهی خودم سوارت کنم؟》
با تعجب و کمی هم استرس بیش از حد بهش نگاه مبکنم مصمم و مقتدر توی چشمام از قبل داره نگاه میکنه نمیدونم چرا ولی لحن صداشو نگاهش آدم رو مجبور به اطاعت میکنه به اجبار سرمو تکون میدم و وارد ماشینش میشم به اطراف ماشین نگاه میکنم گرون قیمت و لاکچریه. شرط میبندم حتی اگه منو نامسون سه سال هم هیچی نخوریم حتی به یک سوم پول خریدش هم نزدیک نمیشیم
《_نامیون بهم سپرده تا مراقبت باشم بهم گفته بود که میدونی!》
لحن صداش اینبار ملایم تر و ارام تر بود مکث های کوتاهی بین حرفاش داشت که این یعنی نمیخواست بی ملاحظه فقط حرف بزنه و رفتار کنه اما چرا نامسون و اون؟نه شرایط اقتصادیمون مثل همه. نه شغل هاشون بهم مربوطه نه دانشگاهی که تحصیل کردن پس...چرا ؟ سعی میکنم این سوالات رو سرکوب کنم تا بعدا از نامسون بازجویی کنم پسره نمک یه حروم!اروم حرفشو تکمیل میکنه
《_نمیخوام وقتی برگشت ازم طلب داشته باشه پس...از این به بعد میام دنبالت و خودم میرسونمت تا زمانی که نامسون بیاد》
بی صدا سرمو تکون میدم که جونگکوک متوجه میشه و از اینکه پر حرفی نمیکنم راضی به نظر میرسد
***
سه روز است همین روند تکرار میشه صبح ها میاد دنبالم و شب ها مهم نیست کلاسم تا کی طول بکشه اون منو میرسونه شایعه ها کم کم درمورد اینکه من و جئون قرار میزاریم یا نه پراکنده میشه و مدام تکرار میشه . اروم سوار ماشین میشم و در رو با احتیاط میبندم . بیخیال از کجا این همه ماشین برند و خفن داره؟آخه رولزرویس؟ دفعه پیش با بی ام و اومد دفعه قبلش هم لامبورگینی نمیتونه یک کار همه این ها و براش بیاره نمیدونم شغل دیگه ای هم داره اصلا؟حتما که داره .... فقط نمیخواد بگه
《_حتما درمورد جشنواره بین المللی شیمی کشوری شنیدی درمورد دستیار تو بهترین گزینه ای برای فردا صبح آماده باش میام دنبالت تا بریم آزمایشگاهی که دانشگاه اجاره کرده》
کوتاه ،مفید ، کامل و مختصر مثل همیشه حرفش رو تموم میکنه
****
فردا صبح ساعت 7:00صبح
با غر غر چشمام رو باز میکنم آخه کیه که هفت صبح زنگ میزنه مردم ازار مزاحم با عصبانیت با همون ظاهر خواب الود و آشفته با شتاب در خانه رو باز میکنم
《+نمیبینی هفت صبحه مردم ازار مزا...》
با دیدن جئون هل میشم وای دیروز بهم گفته بود قراره بیاد ساکت و مصمم نگاهم میکند لکنت میگیرم بعد از چند دقیقه سریع از جلوی در کنار میرم
《+بف....بفرمایید》
سرشو به نشانه تشکر تکون میده و اروم و بیصدا وارد خونه میشه بعد از چند ثانیه پشت سرش وارد میشم و درو میبندم
《_فکر نمیکردم اول صبح ها اینقدر...بامزه باشی》
______
مرسی از اینکه شرط هارو رسوندید بوس بهتونننن
پارت ۵
لایک :۲
بازنشر : ۱
《_فقط سوارشو یا میخواهی خودم سوارت کنم؟》
با تعجب و کمی هم استرس بیش از حد بهش نگاه مبکنم مصمم و مقتدر توی چشمام از قبل داره نگاه میکنه نمیدونم چرا ولی لحن صداشو نگاهش آدم رو مجبور به اطاعت میکنه به اجبار سرمو تکون میدم و وارد ماشینش میشم به اطراف ماشین نگاه میکنم گرون قیمت و لاکچریه. شرط میبندم حتی اگه منو نامسون سه سال هم هیچی نخوریم حتی به یک سوم پول خریدش هم نزدیک نمیشیم
《_نامیون بهم سپرده تا مراقبت باشم بهم گفته بود که میدونی!》
لحن صداش اینبار ملایم تر و ارام تر بود مکث های کوتاهی بین حرفاش داشت که این یعنی نمیخواست بی ملاحظه فقط حرف بزنه و رفتار کنه اما چرا نامسون و اون؟نه شرایط اقتصادیمون مثل همه. نه شغل هاشون بهم مربوطه نه دانشگاهی که تحصیل کردن پس...چرا ؟ سعی میکنم این سوالات رو سرکوب کنم تا بعدا از نامسون بازجویی کنم پسره نمک یه حروم!اروم حرفشو تکمیل میکنه
《_نمیخوام وقتی برگشت ازم طلب داشته باشه پس...از این به بعد میام دنبالت و خودم میرسونمت تا زمانی که نامسون بیاد》
بی صدا سرمو تکون میدم که جونگکوک متوجه میشه و از اینکه پر حرفی نمیکنم راضی به نظر میرسد
***
سه روز است همین روند تکرار میشه صبح ها میاد دنبالم و شب ها مهم نیست کلاسم تا کی طول بکشه اون منو میرسونه شایعه ها کم کم درمورد اینکه من و جئون قرار میزاریم یا نه پراکنده میشه و مدام تکرار میشه . اروم سوار ماشین میشم و در رو با احتیاط میبندم . بیخیال از کجا این همه ماشین برند و خفن داره؟آخه رولزرویس؟ دفعه پیش با بی ام و اومد دفعه قبلش هم لامبورگینی نمیتونه یک کار همه این ها و براش بیاره نمیدونم شغل دیگه ای هم داره اصلا؟حتما که داره .... فقط نمیخواد بگه
《_حتما درمورد جشنواره بین المللی شیمی کشوری شنیدی درمورد دستیار تو بهترین گزینه ای برای فردا صبح آماده باش میام دنبالت تا بریم آزمایشگاهی که دانشگاه اجاره کرده》
کوتاه ،مفید ، کامل و مختصر مثل همیشه حرفش رو تموم میکنه
****
فردا صبح ساعت 7:00صبح
با غر غر چشمام رو باز میکنم آخه کیه که هفت صبح زنگ میزنه مردم ازار مزاحم با عصبانیت با همون ظاهر خواب الود و آشفته با شتاب در خانه رو باز میکنم
《+نمیبینی هفت صبحه مردم ازار مزا...》
با دیدن جئون هل میشم وای دیروز بهم گفته بود قراره بیاد ساکت و مصمم نگاهم میکند لکنت میگیرم بعد از چند دقیقه سریع از جلوی در کنار میرم
《+بف....بفرمایید》
سرشو به نشانه تشکر تکون میده و اروم و بیصدا وارد خونه میشه بعد از چند ثانیه پشت سرش وارد میشم و درو میبندم
《_فکر نمیکردم اول صبح ها اینقدر...بامزه باشی》
______
مرسی از اینکه شرط هارو رسوندید بوس بهتونننن
پارت ۵
لایک :۲
بازنشر : ۱
- ۸۰۷
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط